درسهای دخترانه، درسهای پسرانه

دو سه روز پیش خبری خواندم مبنی بر تغییر کتابهای درسی و نوعی تفکیک جنسیتی در این کتابها در مقاطع مختلف تحصیلی. هر چند چنین خبری کاملا در جهت همه سیاستهای دیگر دولت برای زنان و به تبع آن تفکیک های جنسیتی است، و بنابراین نباید آنقدرها هم تعجب می کردم، کاملا غافلگیر شدم.

كتاب‌هاي درسي بايد براي دختران و پسران در مقاطع مختلف تحصيلي مجزا توليد شود. اين تغيير با توجه به تفاوت‌های زیاد دختران و پسران در مقاطع مختلف سنی و تحصیلی و توانایی‌های آنها در دوره‌هاي رشد بايد اعمال شود.

انگار وظیفه دولت جداسازی نظری و عملی و بیگانه ساختن انسانهایی است که اعضای «یک» جامعه را تشکیل می دهند. نه اینکه پیش از این وضع خیلی بهتر بوده باشد. همیشه درسهایی از قبیل آشپزی، کودکیاری، خیاطی و بافتنی متعلق به دختران، و درسهایی مثل اتومکانیک، نجاری و غیره از آن پسران بوده است، و انگار جامعه نیاز به خیاط مرد نداشته باشد، یا زنان توانایی کارهای فنی نداشته باشند، پیشداوری ها به اصل تبدیل می شده و بر مبنای آن تصمیم گیری می شده و بچه های ما هم بر همین اساس پرورش می یافته اند. هیچ فراموش نخواهم کرد که در زمان ما «طرح کاد» که قسمتی از محتوای درسی دبیرستان بود و کار و دانش را باید با هم می آمیخت، برای پسران امکان کارآموزی در رشته های مختلف دلبخواه آنان را فراهم می کرد، در حالیکه دختران باید همان کلیشه های خیاطی، بافتنی، کودکیاری، و تغذیه را در مدرسه تکرار می کردند. و چقدر احساس ظلم می کردم من که دوست داشتم تجربه کار با کامپیوتر داشته باشم، و نمی توانستم.
باز بگذریم که در دانشگاه ها هم همیشه وضع بر همین منوال بوده است. رشته های مختص پسران! و باز هم فراموش نمی کنم که رشته های دیپلماسی در وزارت امور خارجه همیشه پسرانه بوده است و دختران از تحصیل در آن محروم بوده اند.

همه اینها که جدید هم نیستند به کنار... با یکی از دوستان که در این مورد صحبت می کردم، نکته ای را به شوخی گفت که هر چند لبخند به لبان من هم آورد، نوعی کنایه جدی در آن نهفته دیدم. او می گفت از آنجایی که قبولی دختران در دانشگاه ها بیش از پسران بوده در سالهای اخیر، احتمالا دولت تصمیم گرفته بر مبنای توانایی های بیشتر آنان، درسهای پرمحتواتری برایشان فراهم کند!!!
شاید هم به این ترتیب نیازی به سهمیه بندی جنسیتی نداشته باشیم، و دختران از ابتدا خود راه خودشان را تشخیص بدهند!

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 5 بهمنماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (0)




در این زمستان سرد

در این زمستان سرد که یک هفته ای هست که همه جا تعطیل شده، و گاز خیلی خانه ها قطع یا کم فشار است، و آدم در بی مدرسگی بچه ها مجبور است همه ش به فکر پر کردن اوقات فراغت اجباری آنها باشد تا حوصله شان سر نرود! آری در این زمستان خیلی سرد، نمی دانم از ترور بی نظیر بوتو بگویم یا از پیروزی هیلاری رودام کلینتون.
این هم یک عکس زمستانی:

Picture%20015.jpg

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 19 دیماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (4)




جشنواره وبلاگنويسي زن، جامعه و مشاركت

یک جشنواره وبلاگی با موضوع زنان قراره برگزار بشه. برای اطلاعات بیشتر به این وبلاگ مراجعه کنین

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 4 دیماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (0)




تنبیه کودکان و دخالت دولت؟

من عضو یکی دو تا گروه مجازی هستم که یکی شون ترکیبش بیشتر امریکاییه و موضوعش مادران هستند. تعداد اعضای این گروه زیاده و از همه جای امریکا و یکی دو تا کشور دیگه، مادران توش عضو هستن. بعضی ها توی شهرهای بزرگ ساکنند و بعضی ها در روستاها زمین دارن یا روی زمین های دیگران کار می کنن. بعضی هاشون تحصیل کرده هستن و بعضی های دیگه نه چندان. بعضی هاشون پولدار ترن بعضی هاشون فقیرتر. بعضی ها یک فرزند دارن بعضی ها چهار یا پنج فرزند. بعضی هاشون مذهبی هستن و بعضی هاشون نیستن و از هر مذهبی هم توشون هست.
منظورم اینه که واقعا یک جمعیت همگون نیستن و فقط در ویژگی مادر بودن با هم مشترکند.
از چند سال پیش که عضو این گروه بودم در جریان بحث هاشون قرار می گرفتم و توش شرکت هم می کردم. مثلا یکی از بحث ها این بود که تنبیه بدنی بچه ها کار درستیه یا نه. مسلما بعضی ها به شدت مخالف بودن ولی یه عده ای هم به شدت موافق بودن و به انجیل استناد می کردن که برای تربیت بچه ها باید با اونها برخورد بشه و اگر لازمه باید کتکشون هم زد.
این بحث مربوط به چهار پنج سال پیش بود البته.

حالا اخیرا دیدم که دوباره بحثی توی این گروه به راه افتاده که منو خیلی شگفت زده کرد. این بحث با استناد به این خبر راه افتاده بود. خبر این بود که طرحی داده شده که در ایالت ماساچوست تنبیه کودکان حتی در خانه و توسط والدین آنها ممنوع شود.
نکته ای که در بحث به راه افتاده برای من عجیب بود این بود که «همه» اعضای این گروه با طرح مخالف بودند. بعضی ها مخالفتشون خیلی پررنگ تر بود و بعضی ها کمرنگ تر. ولی نگاهی که به موضوع شده بود قبل از اینکه به محتوایی که از نظر من این بحث داشت توجه کنه، یعنی به جای اینکه مساله تنبیه کودکان و حقوق کودک رو در نظر بگیره به این معطوف شده بود که چرا دولت باید در کار شهروندان دخالت کنه. بچه ها مال ما هستن و تحت مسوولیت ما هستن. چرا دولت به خودش اجازه داده که حتی فکر کنه که باید برای والدین که مسوولین اصلی هستند محدودیت بگذاره؟

باید بگم که برای من بعد از گذشت چند روز هنوز درک دیدگاه این مادران امریکایی سخت و غیر قابل هضمه. و بیشتر با تنها عضو اروپایی این گروه موافقم که بهشون گفته بود شماها چشمتون از کمونیسم ترسیده و فکر می کنین هر جا دولت بخواد وارد بشه کار بدیه، ولی در کشور من -هلند- خیلی وقته که این ممنوعیت وجود داره و هیچ کس هم ناراضی نیست ازش (البته شاید به جز متخلفان).

کلا در این گروه مادران بحث های جالبی می شه که شاید در آینده هم ازش نقل کنم.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 27 آذرماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (2)




گربه چکمه پوش!

این روزها، این روزهای سرد زمستانی، که به قول اخوان ثالث، «نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک، چون دیوار ایستد در پیش چشمانت»، گفته اند که نمی شود زنان از کلاه و چکمه استفاده کنند.این خود حرف و حدیث ها و طنز و کنایه هایی را باعث شده که البته تعجبی ندارد در پی چنین حکمی بیاید.
یکی از دوستان می گفت من سینوزیت دارم و هر سال روی روسری ام کلاه می گذارم وگرنه پدرم در می آید! و نمی دانم حالا چه کنم.
هر جا که می روم صحبت چکمه و پوتین است! چیزی که تاکنون حساسیتی در بین کسی بر نمی انگیخت حالا نگاهها و توجه ها را جلب می کند و در بین مردم حساسیتی کاذب ایجاد کرده.

فکر می کردم آیا واقعا مشکل چکمه و کلاه است؟ آیا مانتو و کت و کاپشن مساله ماست؟ چرا نمی توانم به این نتیجه برسم؟ مگر می شود در پس این پوسته ندید که هدف زنان هستند و تا زنان در جامعه محو نشوند و کاملا به پستوهای ذهنی و واقعی رانده نشوند، مساله خواهیم داشت. یک روز مانتو، یک روز چکمه، یک روز کلاه، یک روز صدا، یک روز تصویر، یک روز هم خود زن.


پیوست غیر مرتبط: مدتها بود در این وبلاگ چیزی ننوشته بودم. و مدتهاتر(!) بود که هیچ جایی چیزی ننوشته بودم. فکر کنم دچار نوعی افسردگی شده بودم که اسمش را می گذارم افسردگی نوشتاری! امیدوارم برطرف شده باشد.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 23 آذرماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (1)




برف تهران

دیشب ساعت یازده و نیم شب وقتی در خیابانهای تهران لیز می خوردیم و گیر کرده بودیم، وقتی دو ساعت بود راه افتاده بودیم و امیدی نداشتیم که تا یک ساعت دیگر هم به خانه برسیم، یک اس ام اس رسید:

بارش ناگهانی برف خیابانهای تهران را قفل کرد. شواریی انتخاب کنیم که کلید قفلهای شهر باشد.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 11 آذرماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (0)




عکسهای کنفرانس احزاب آسیایی

این هم سه تا عکس از کنفرانس ICAPP
Picture-005.jpg
Picture-012.jpg
Picture-013.jpg

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 25 شهریورماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (0)




کنفرانس احزاب آسیایی

به لطف تلاش های زنان جبهه مشارکت، تصمیم گرفته شد که در این دوره از مجمع عمومی کنفرانس احزاب آسیایی، در هیات شرکت کننده از طرف جبهه مشارکت، یک زن هم شرکت داشته باشد. قرعه به نام من افتاد و هفته گذشته راهی سئول، محل برگزاری کنفرانس شدم.
ماموریت مخصوص من در این سفر این بود که با زنان احزاب دیگر آسیایی ارتباط برقرار کنم و در مورد تجربیاتشون بپرسم و راهکارهاشون رو پیدا کنم. و باید بگم که این ماموریت با موفقیت انجام شد.
ولی گذشته از این گزارش های رسمی، فکر کنم جالب تر باشه که بریم سر حاشیه های زنانه این سفر.
از اینجا شروع می کنم که من تا لحظه ملاقات همه اعضای ایرانی شرکت کننده در کنفرانس نمی دونستم که تنها زن شرکت کننده از ایران هستم و این برای من خیلی افتخارآمیز بود که این تنها زن شرکت کننده از مشارکت است. اول احساس می کردم که وجود من در این هیات کمی برای اعضای دیگر آن مزاحم باشد، ولی باز به نظرم رسید که اگر هم این طور باشد باید تحمل کنند. بنابراین تصمیم گرفتم خودم را کنار نکشم و در تمام گردش ها و صحبت هایشان شرکت کنم. و البته این کار نتیجه بدی هم نداشت، برعکس خیلی هم خوب بود. شاید باعث شد دوستان دیگر کمی در صحبت هایشان محتاط تر باشند، ولی این هم به نظرم برایشان خوب بود :)
شب اول در شام پیش از افتتاحیه کنفرانس متوجه شدم که تنها زن محجبه شرکت کننده در کنفرانس هم هستم. در همین شب بلافاصله دوستی های اولیه شکل گرفت. یکی از اولین کسانی که هم صحبتم شد خانمی از مالدیو بود که مسلمان هم بود. وقتی داشتیم در مورد کوتا سیستم و سهمیه زنان در انتخابات ملی و ساختار حزبی صحبت می کردیم زن دیگری از اندونزی به ما پیوست. صحبت به اینجا کشیده شد که ما هر سه مسلمانیم. به خصوص زن اندونزیایی می گفت که رییس جمهور شما (احمدی نژاد) خیلی محبوب است و وقتی به اندونزی آمده با اعضای حزب ما هم ملاقات کرده و کلا نظر مثبتی به او داشت. در ادامه این دو نفر گفتند که حیف که بعضی کارها اسم اسلام و مسلمانها را در دنیا خراب می کند. بعد همان زن اندونزیایی گفت که وقتی وارد سالن شده با او دست نداده اند و گفته اند که مثل اینکه زنان مسلمان با مردها دست نمی دهند. البته او خیلی ناراحت شده بود و احساس توهین کرده بود و می گفت ما هیچ وقت در کشور خود چنین چیزی نداشته ایم!
در همین فاصله زن دیگری وارد جمع شد و گفت در دوره قبلی کنفرانس، بعضی از مردان مسلمان حتی حاضر نبوده اند با او صحبت کنند. و وقتی با ناباوری من روبرو شد، گفت که آنها از ایران بوده اند. هر چند من باز هم باور نکردم و نمی دانم او اشتباه کرده است یا نه.
این را هم بگویم که در این دوره برای اولین بار کارگروهی با موضوع زنان و سیاست برگزار شد و زنان شرکت کننده به تبادل تجربیاتشان با یکدیگر پرداختند.
خب این هم یک نیمچه گزارش از این کنفرانس. نتایج و تجربیات رسمی تر را در جای دیگر خواهم گفت.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 23 شهریورماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (3)




اولین جلسه شورای مرکزی به ریاست محسن میردامادی

IMG_1152.jpg

دوشنبه 23 مرداد 1385

عکس از کریم ارغنده پور

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 24 مردادماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (0)




معاون سیاسی دبیرکل

یکی از خوشحال کننده ترین خبرهای دیروز برای من این بود که خانم منصوری به عنوان معاون سیاسی دبیرکل انتخاب شدند. به نظر من این گام مثبتی برای جبهه مشارکت است.
خانم منصوری تبریک!

پیوست: فراموش کردم که در پست قبلی به معصومه ستوده انتخابش را به عنوان عضو هیات داوری تبریک بگویم.
معصومه جان تبریک و موفق باشی

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 24 مردادماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (2)




کنگره مشارکت

ساعت 8 صبح به دنبال در ورودی این مسجد بزرگ می گردم. البته ورودی که مربوط به کنگره مشارکت است. توی راه با خودم فکر کرده ام که برگزاری کنگره حزب در مسجد چگونه خواهد بود؟ نکند قرار باشد خانمها از در دیگری بروند بالا و در جایگاه تماشاچی باشند و آقایان اداره کننده صحنه؟
اما دیدن سالن اجتماعات بزرگ این مجتمع مذهبی، فرهنگی،تجاری (فکر کنم همین عنوان روی تابلوی بزرگش بود) خیالم را راحت می کند. هنوز زود است و سالن تقریبا خالی. نیم ساعت بعد دیگر سالن انقدر پر شده که خیلی ها مجبور می شوند بروند در یکی از سالنهای جانبی و مراسم را از تلویزیون های مداربسته تماشا کنند.
بعد از افتتاحیه نگاهی به اعضای کنگره می کنم. مطمئن نیستم که تعداد اعضای زن زیاد شده باشد. ولی مطمئنم که کم هم نشده اند. امسال تبلیغات زنان مشارکت به اندازه سالهای قبل نیست و این باعث شده که فضا برای انتقاد از نظام سهمیه بندی زنان باز باشد. موقع انتخابات شورای مرکزی از یکی از آقایان می شنوم: «شما اصلا به اندازه سی درصد کاندیدا دارید که سی درصد از سهم شورای مرکزی را می خواهید؟»
هنوز لیست کاندیداها اعلام نشده. وقتی اعلام می شود مشکل ما کمبود کاندیدای زن نیست، زیاد بودن آنان است. آرای زنان سرشکن می شود و در نهایت باز هم پنج نفر از زنان به شورای مرکزی راه می یابند. مثل قبل.
بعد از شورای مرکزی دبیرکل انتخاب می شود. زمزمه هایی هست که الهه کولایی برای دبیرکلی پیشنهاد شود ولی او نمی پذیرد. میردامادی با 156 رای از 186 رای اخذ شده در کنگره به دبیرکلی انتخاب می شود.

کنگره همیشه برای من دوست داشتنی بوده است. شاید چون فضایی کاملا دموکراتیک دارد. نمی دانم. در این کنگره گاهی از فضای قطبی جنسیتی که ایجاد شده بود ناراحت می شدم. از شنیدن نیش های بعضی از دوستان نسبت به زنان هم. فکر کردم کاش شاخه زنان داشتیم که برای افزایش تعداد زنان حزب کوشش کند، تا انقدر تنها نباشیم. برای سازماندهی زنان کوشش کند، که اینقدر پراکنده نباشیم. کاش فراکسیون های واقعی حزب شکل بگیرند، تا زنان به تناسب دیدگاه های خود، نه بر اساس جنسیت شان، وارد آنها شوند و از سوی آنها هم حمایت گردند.
خیلی فکرها می شود کرد. راه درازی در پیش است، و ما سرشار از انرژی هستیم.
کنگره امسال هم دوست داشتنی بود.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 21 مردادماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (6)




سهمیه بندی برای زنان

نامش را گذاشته اند تبعیض مثبت و این یک واکنش منفی در بدو امر برای مخاطب ایجاد می کند. زن و مرد هم نمی شناسد. نام دیگرش سهمیه است، که این یکی هم بهتر از دیگری نیست.
چند سال پیش که برای اولین بار با موضوع دادن سهمیه ای به زنان در دفتر سیاسی جبهه مشارکت مواجه شدم، احساس بدی پیدا کردم. نوعی احساس توهین و تحقیر که از جانب خود زنان به آنان روا داشته شده بود. یعنی زنانی که خودشان لیاقت ترقی و پیشرفت را ندارند، با واسطه یک تبصره، یک بخشش، یک ترحم، به مکان بزرگان راه داده شوند. احساسم احساس تحقیر شدگی بود، و واکنشم منفی. راستش را بگویم ربطی هم به نامش نداشت. اگر بهترین نام های دنیا را برایش انتخاب می کردند، باز هم همین احساس را پیدا می کردم. شاید!
اما مدت زیادی نگذشت که تغییر عقیده دادم. باید زن بود تا دریافت که برای پیشرفت در یک جامعه مردسالار، جایی که تاریخ را مردان می نویسند، قوانین را مردان می نویسند و امور جاری به دست مردان اجرا می گردد، راهی برای پیشرفت یک زن وجود ندارد. نه راهی نیست، مگر آنکه خود را با نیرویی بیش از دو برابر توان مردان، به اثبات برساند و تازه باز هم متناسب با استعداد و توان خود نمی تواند پیشرفت کند.
این مرا به یاد نقل قولی می اندازد که می گوید: هدف ما این نیست که بهترین زنان به جای متناسب خود دست یابند. هدف ما این است که معمولی ترین زنان مانند معمولی ترین مردان بتوانند پیشرفت کنند.
مخالفان سهمیه زنان استدلال می کنند که مانع عمده کم تعدادی زنان در مناصب و جایگاه های انتخابی، عدم خودباوری آنان است. و به ریشه های فرهنگی و تاریخی این موضوع اشاره می شود.
کسی منکر عدم خودباوری عمده جمعیت زنان نیست. متاسفانه زنان نه از جانب خود و نه از جانب مردان باور نمی شوند. اما باید دید آیا راه حلی برای رفع این مساله «فرهنگی» پیشنهاد می شود؟ آنچه به عنوان کار فرهنگی درازمدت برای رفع عدم خودباوری زنان و کار روی تک تک زنان جامعه بیان می شود، در واقع تعلیق به محال است. یعنی حفظ وضع موجود. وقتی نمونه های موفق آنقدر کم باشند که به نوادر و نوابغ محدود گردند، جایی برای فکر کردن زن عادی به قدم گذاشتن در این راه باقی نمی ماند. و همچنان عدم خودباوری در جای خود خواهد ماند. اینجاست که سیاست سهمیه بندی مطرح می شود و دقیقا برای اینکه تغییر فرهنگی و تحول فرد فرد زنان «انجام گیرد»، تبعیض مثبت مطرح گردیده است. سهمیه بندی سیاستی است که این چرخه معیوب را می شکند و برای ورود زنان به عرصه سیاست راه را می گشاید.
دومین استدلالی که علیه سهمیه بندی می شود این است که در سالهای اخیر که این روش در بعضی ارکان جبهه مشارکت انجام گرفته و آزمایش شده است، نتیجه مطلوب را به دست نیاورده است.
البته این زمان برای نتیجه گیری حتما کافی نیست به خصوص وقتی در مورد حزبی صحبت می کنیم که در جریان انتخابات اصلی کشور شکست خورده و در وضعیت مخالف دولت قرار گرفته و تعدادی از حامیان خود را نیز از دست داده است. موانع حضور زنان در سیاست و در احزاب بیش از این است که «تنها» با سیاست سهمیه بندی رفع شود. همچنان خانواده، مسوولیت های خانوادگی، فرهنگ سیاسی، فرهنگ بومی، ترس از امنیت شخصی، فضای مردانه احزاب، و مسائل مهم دیگری در این زمینه نقش دارند و باید برای تک تک آنها فکر و برنامه ریزی کرد. لیکن مهم است که در کنار تمام این برنامه ریزی ها همچنان به سیاست سهمیه بندی پایبند بود تا هیچ دری بر روی زنان بسته نشود و همچنان مسیر برای آنان که نیمی از جمعیت مردم را تشکیل می دهند گشوده باشد.
از تجربه احزاب و کشورهای دیگر تا به حال زیاد سخن گفته شده است. جالب اینجاست که وقتی تجربه کشورهای توسعه یافته بیان می شود، می گویند، مثال هایی بزنید که به ما نزدیک باشد و برای ما قابل اجرا. و وقتی از کشورهای همسایه گفته می شود، می گویند، تجربه هایی را مثال بزنید که جواب داده باشد و در ابتدای راه نباشد. پس چه بهتر که از هر دو مورد مثال آورده شود.
سهمیه بندی در تمام کشورهایی که برابری جنسیتی در آنها در خطر است توصیه شده و در اکثر آنها اجرا می شود. این یعنی در تمام جهان. زنان در تمام جهان (تقریبا) از برابری جنسیتی محرومند. در احزاب انگلستان، در کشورهای دیگر اروپایی، در افغانستان و عراق و پاکستان، از سیستم سهمیه بندی جنسیتی استفاده می شود.
جالب اینجاست که در بعضی کشورهای اسکاندیناوی، این سیستم به این شکل عمل می کند که جلوی بیشتر شدن تعداد هر کدام از جنسیت ها-زن یا مرد- را که بیش از نیمی از جمعیت کاری شوند می گیرد.
پس نباید گفت که نظام سهمیه بندی برای زنان، برای مردان تبعیض آمیز است. اگر این سیستم تا مدت مناسب آن برقرار باشد نتایج مثبت مورد نظر خود را به بار خواهد آورد.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 31 تیرماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (6)




روزنامه سلام

چند روز پیش سالروز تعطیلی روزنامه سلام بود. دوست ندارم مناسبتی بنویسم، اما سلام برایم همیشه یادآور خاطرات زیادی بوده است. بعضی از آنها به خصوص گفتنی و شنیدنی است.
سال 70 همکاری خود را با روزنامه سلام شروع کردم. یک روزنامه جوان که گاهی به نحو تحقیرآمیزی به آن «جدیدالتاسیس» می گفتند. اما همین روزنامه شوری آفریده بود که روزنامه های دیگر به گردش نمی رسیدند، و ضمن آن تعقلی را تبلیغ می کرد که آن را از سنخ روزنامه های ماجراجو و جوان کاملا متمایز می کرد.
در آن سالها فضای روزنامه نگاری برخلاف امروز کاملا «مردانه» بود. روزی که برای اولین بار به این روزنامه رفتم تنها دو نفر از تحریریه آن را زنان تشکیل می دادند. آن دو نفر هم کاملا «جداسازی» شده بودند و به اتاق تحریریه راه نداشتند. تحریریه در طبقه دوم واقع شده بود و اتاق زنان طبقه چهارم بود!
ساعت کار حروفچینان زن و مرد روزنامه هم با یکدیگر متفاوت بود.
بعدها قسمتی از تحریریه را در طبقه دوم پارتیشن کشیدند و زنان را به آنجا منتقل کردند. و بعد به مرور تعداد روزنامه نگاران زن و خبرنگاران زن افزایش یافت و دیوارها برداشته شد.
اولین تجربه روزنامه نگاریم در صفحه «تریبون زنان» این روزنامه بود.
...
هر چند امروز سلام دیگر نیست، اما این روزنامه جایگاه ویژه ای در تاریخ سیاسی ایران دارد.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 19 تیرماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (1)




روزهای من

تصمیم دارم رویکرد نگارشی خود را به این وبلاگ عوض کنم. تصمیم دارم بیشتر از روزهای خود بگویم. روزهایی که بر من به عنوان یک زن در این اجتماع می گذرد. نگاه های نابرابری که من به عنوان یک زن و نه یک انسان می شود. راههایی که جلویم بسته می شود. توانی که از من گرفته می شود. به عنوان روزهای یک زن، که تازه همه دردسرها و آزارهایی که مختص زنان است را ندیده و نچشیده است.
***************
فردا امتحان دارم. استادم یک زن است. این ترم چهار نفر از استادانم زن بودند، ولی تنها همین یکی است که زن بودن را حقیر نمی شمارد.
جالب است. ده سال پیش صحبت از زنان، حقوق زنان، نظریه های زنان ... هیچ جایگاهی در درسهای رشته ای مثل علوم سیاسی نداشت. در آن زمان یادم هست که فقط یک بار یکی از استادانمان در کلاس گفت که زن در اندیشه ایرانی جایگاهی ندارد. و زن حیوانی است انسان نما.
آن روزها گاهی از زن بودن شرمنده می شدی.
این روزها اما فضا تغییر کرده. تقریبا در همه کلاسها -در کلاس هایی که استادشان مرد هستند- از نظریات فمینیستی صحبت می شود. در اغلب کتاب های جدید، بحث های فمینیستی جایی در میان بحث های کلاسیک دارند. بیشتر از نصف دانشجویان را در کلاسها زنان و دختران تشکیل می دهند.
با این وجود، استادان زن، هنوز زن بودن را تحقیر می کنند. دانشجویان دختر را نادیده می گیرند، و زن بودن را با آشپزی کردن یکی می گیرند.
و وقتی چنین صحبت هایی می شود، دختران و زنان می خندند، و آنهایی که اعتراض می کنند، پسران کلاس هستند.

اما این یکی متفاوت است.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 3 تیرماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (3)




مرگ خوب برای همسایه

دیشب در اخبار خبر جالب شنیدم. خبر این بود که اتوبوس رانان، رانندگان مترو و تراموا در رم اعتصاب هشت ساعته کرده اند و به دستمزدهای خود اعتراض کرده اند. این خبر با هیجان و آب و تاب فراوان چنان از صدا و سیمای جمهوری اسلامی نقل می شد که انگار یکی از موفقیت های تاریخ بشری اتفاق افتاده است.
برای من این کلیدواژه ها دارای بار ارزشی خاصی شده اند: اتوبوس، اتوبوس رانان، اعتصاب، دستمزد
و با شنیدن و دیدن اخبار دیشب، ناخودآگاه فکر کردم که آیا به خاطر این اعتصاب بزرگ، دولت ایتالیا به غیر از صرف نظر یک روزه از طرح ترافیک در رم، و احتمالا مذاکره با اتوبوس رانان و دیگر کارکنان حمل و نقل رم، اقدام دیگری هم کرده است؟ آیا سندیکای کارکنان حمل و نقل شهری رم در تهدید و ارعاب به سر می برد؟ از خانواده های راننده های اعتصابی چه خبر؟ اگر همسران و کودکان کوچک آنان را با خشونت بازداشت کرده بودند، خبرش چه بازتابی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران می داشت؟ رهبران سندیکا اکنون کجا هستند؟ آیا اعتصابیون در زندان اند؟ آیا اصلا اعتصاب چیز خوبی است؟ اگر اعتصاب در رم باشد خوب است، و اگر در تهران باشد بد است؟ آیا جمهوری ایتالیا به خاطر اعتصاب اتوبوس رانان رم سقوط کرد؟ آیا......؟
روز جهانی کارگر پیشاپیش مبارک

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 9 اردیبهشتماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (25)




برای همسر گنجی

با اینکه تا بوده با اسم خودش بوده، اگر بگویم معصومه شفیعی ممکن است خیلی ها نشناسند یا فکر کنند تا او را به یاد بیاورند. با اینکه شش سال تحمل تحقیر، تهدید، نگرانی، و مسوولیت های مضاعف یک زندگی از او یک اسطوره مقاومت ساخته، همچنان با نام همسرش می شناسیمش. گنجی شش سال زندانی بود، و بیشتر این مدت را در انفرادی به سر برد. سه ماه اعتصاب غذایی کرد که او را تا مرز مرگ برد. او به خاطر عقیده خودش مقاومت کرد و قهرمان ما شد.
معصومه شفیعی تمام این مدت یک ستون بود. برای همسرش، برای فرزندانش، و ما هرگز نمی دانیم که او چه کشید در تمام این مدت شش سال که برای ما زود گذشت و برای او خیلی خیلی دیر. نمی دانیم هر روز که از خواب بلند می شد و به بیمارستان میلاد می رفت در دلش چه می گذشت. اما اگر با انصاف باشیم خواهیم دانست که او بیش از گنجی زجر کشید. و این بار را چون کوه تحمل کرد تا ستونی که برای خانواده اش، ساخته بود نشکند.

آزادی گنجی مبارکت باد

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 27 اسفندماه 1384
لينك مطلب
نظرات شما (1051)




چهارشنبه سوری

دلم برای چهارشنبه سوری تنگ شده. یک چهارشنبه سوری واقعی. حیف که نمی شود در این میدان جنگی که این روزها در خیابانها به پا شده، سنت چهارشنبه سوری را آنطوری که بود و آن طور که باید باشد بر پا داشت. حیف که انفجارهای دوران جنگ، تحمل شنیدن صدای ترقه ها را هم از من گرفته. ولی دلم برای چهارشنبه سوری و پریدن از روی آتش و قاشق زنی و فال گوش ایستادن تنگ شده.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 22 اسفندماه 1384
لينك مطلب
نظرات شما (25)




جنبش زنان ما در این روزها

1- می خواستیم «انتخاب زنان» را روز 8 مارس بازگشایی کنیم. متاسفانه کمی تاخیر کردیم. نه به خاطر اینکه الپر بدقولی کرده باشد. راستش یه اشتباه فنی باعث شد که این دو سه روز را عقب بیفتیم. به هر حال امیدوارم که با این آغاز دوباره، به طور مداوم و بهتر از گذشته بتوانیم با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنیم.
2- روز 8 مارس، زنان فعال کشورمان برنامه های متعددی تدارک دیده بودند. به نظر من هر کدام از این برنامه ها یک گام مثبت محسوب می شدند در جهت اینکه زنده بودن و پویا بودن حرکت زنان را یادآوری کنند. اما مسلما هر کدام نقاط ضعفی هم داشتند. اگر چشم روی این نقاط ضعف ببندیم، در همان گام اول متوقف خواهیم شد. بنابراین نه برای رد یا انکار این حرکت یا برنامه ها، بلکه به خاطر بهتر کردن و اصلاح بعضی اشتباهات، آنچه به نظرم می رسد را بیان می کنم.
روز سه شنبه هفته گذشته یعنی هفتم مارس، جبهه مشارکت برنامه ای را تدارک دیده بود. این برنامه کار مشترک کمیسیون زنان و حوزه شمال تهران جبهه مشارکت بود. بیشتر زحمت ها و کار اجرایی و فکرهای جدید را حوزه شمال به عهده گرفته بود. و به نظر من ایرادات و انتقادات آن بیشتر متوجه کمیسیون زنان است که به عنوان یک راهنما و برنامه ریز. اولین انتقاد وارده مراسم تقدیر است. هر چند می دانم که دلیل این تقدیر از خانم شجاعی چه بود. اما چند نفر را دیدم که با دیدن برنامه و دیدن اینکه قرار است از یک مقام دولتی سابق تقدیر شود، تصمیم گرفتند به مراسم نیایند. شخصا از حرفهای خانم شجاعی خیلی خوشم آمد و اتفاقا تمام صحبت های ایشان با تشویق پیاپی حضار هم توام بود، با این وجود به نظر می رسد اکنون وقت این تقدیر و تشکرها نیست. در طی مراسم فکر می کردم که کاش از آن سه چهار نفری که آمدند و خاطره تعریف کردند هم تقدیر می شد تا یک تعادلی در برنامه ایجاد شود. به نظرم رسید که خانم شفیعی (همسر گنجی) که در مراسم از خاطراتش گفت نیز کاملا شایسته تقدیر و همدلی بود. همین طور مسیح علینژاد، خبرنگار اخراجی مجلس.
روز چهارشنبه برنامه 8 تا 8 بود که بعد از ظهر با سرکوب مواجه شد. در مورد این برنامه نمی توانم خوب قضاوت کنم چون متاسفانه به خاطر کارهای شخصی نتوانستم در آن حضور داشته باشم. اما می توانم با توجه به مدعوین اظهار نظر کنم. به نظر من حضور آقای جلایی پور در این برنامه سوال برانگیز است. اگر ایشان به عنوان نماینده تفکر اصلاح طلبان درباره زنان به برنامه دعوت شده اند، این سوال برایم ایجاد می شود که چرا از خانم های این طیف فکری دعوت نشده است. چون به هر حال یک زن بهتر می تواند نماینده فکری حرکت زنان در یک گروه فکری خاص باشد تا مردی از همان گروه فکری.
3- یک موضوع کلی درباره جنبش زنان این روزها فکرم را مشغول کرده است. به خصوص با توجه به اینکه کوشش زنان برای ورود به استادیوم با شکست مواجه می شود و احساساتی را در جامعه بر نمی انگیزد، یا وقتی تجمع آرام زنان در پارک دانشجو به خوشنت کشیده می شود و هیچ حساسیتی در اجتماع حاضر هم ایجاد نمی کند.
ظاهرا جنبش زنان دارد به نوعی انزوا دچار می شود. تمام خواسته ها و شعارهای برحق زنان برای رسیدن به حقوق بدیهی شان، یا دیده نمی شود و یا به تمسخر گرفته می شود. شاید دلیل آن جدایی و فاصله عمیق آن با دردهای ملموس جامعه باشد. نه اینکه درد زنان ملموس نباشد، چه زنان در طول تاریخ همیشه تحت ظلم مضاعف بوده اند. و اتفاقا به نظر من همین موضوع یک جور بی حسی نسبت به درد زنان در جامعه ایجاد کرده است. تا جامعه این درد را ببیند و بشناسد هنوز راه زیادی مانده است. اما بعضی مسائل برای جامعه امروز کاملا قابل درک و ملموس است. و این مسائل اتفاقا برای زنان نیز حساس و مهم اند. شاید اگر تم مراسم زنان در این سال صلح طلبی و صلح دوستی بود، و ضمن این شعار اصلی و در سایه آن سایر مطالبات و خواسته های زنان نیز بار دیگر گوشزد می شد، صداهای دیگری نیز به آن می پیوستند. شاید چنین رویکردی می توانست جنبش زنان را در ذهن جامعه موجه تر و پرطرفدارتر کند.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 20 اسفندماه 1384
لينك مطلب
نظرات شما (515)




تحقیر ادامه دارد...

این اتاقک ها در اصل برای بازرسی بدنی به وجود آمد و زنانه/مردانه شد. حالا اما کارکردشان شده تذکر حجاب! اتاقک برادران کلا حذف شده، اما تذکر حجاب به خواهران به طرز غیر محترمانه ای همچنان ادامه دارد. یک بار در «اتاقک تذکر حجاب» یکی از دانشگاههای آزاد دیدم که خانم های حراست علاوه بر نگاه دقیق و موشکافانه به علائم حیاتی حجاب از قبیل مو، آرایش، عطر (طبق آیین نامه دانشگاه استفاده از عطر و ادکلن ممنوع است)، شلوار، مانتو، مقنعه، کفش و جوراب، و همچنین چک کردن کارت های دانشجویی، یک بسته پنبه و یک شیشه استون و یکی قوطی کرم روی میزشان گذاشته اند برای مواقع اضطراری. دیدن این چیزها مرا به یاد ده سال پیش انداخت که یک بار وقتی رفتم دانشگاه دیدم دوستم دم در نشسته و تند و تند ناخن هایش را می گیرد. گفت «ناخن ها رو می بینن! در ضمن اگر دئودورانت همراهت هست، برو بسپر به کتابفورشی این روبرو!!» خب البته من چیزی همراهم نداشتم و ناخنهایم هم گرفته بود! اما یادآوری این توهین و تحقیر هنوز برایم آزاردهنده است.
پارسال وقتی خانم محتشمی پور هنوز در وزارت کشور مشغول به کار بودند، یک بار با خانم ستوده با ایشان جلسه ای داشتیم. به ما گفتند باید از «اتاقک» کذایی بگذریم برای بازرسی. طبق معمول این اتاقک بازرسی مخصوص خواهران بود و برادران کیف و وسیله همراهشان را داخل دستگاهم می گذاشتند تا از طریق اشعه بازبینی شود و از توی گیت رد می شدند و می رفتند تو. ما کیف مان را باز کرده بودیم و وارد اتاقک شدیم ولی هیچ کس آنجا نبود، پس کسی هم کیف ما را نگشت. وقتی رفتیم دفتر خانم محتشمی، معلوم شد پیش پای ما، خواهران حراست آنجا بوده اند. از قرار مدتی بوده که آنها مراجعین بدون چادر را به داخل راه نمی داده اند و خانم محتشمی وقت زیادی را صرف حل مشکل کرده بود. کاش خودشان ماجرا را تعریف می کردند.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 28 دیماه 1384
لينك مطلب
نظرات شما (21)




تبریک

دیر کردم ببخشید
با دیرکرد، میلاد حضرت مسیح را به همه تبریک می گوییم

--نویسندگان انتخاب زنان

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 4 دیماه 1384
لينك مطلب





نسل فردا

یکی از اساتید محترم دانشگاه داشت صحبت می کرد. یادم نیست از کجا به موضوع آدامس و آدامس خروس نشان رسیدیم. استاد گرامی معتقد بود که موقعیت «مردان» دارد تضعیف می شود. و بعد از اینکه 63 درصد دانشجویان در دانشگاه تهران را دختران تشکیل می دهند ابراز خوشحالی کرد. می گفت اینکه زنان تحصیلات بهتری پیدا کنند خیلی خوب است و نوید آینده بهتر را می دهد. من هم البته مشتاق آن بودم که بدانم چطور؟! و منتظر بودم بشنوم که حضور زنان در عرصه های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی به چه شکلی صورت خواهد گرفت و چگونه تاثیرگذار خواهد بود.
ایشان فرمودند: تربیت نسل فردا به عهده مادران است، و دختران تحصیلکرده می توانند از این طریق بسیار برای آینده ما سودمند باشند!!
باز هم کلیشه های همیشگی. باز هم، باز هم، باز هم...

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 11 آذرماه 1384
لينك مطلب





توضیح

با سلام خدمت دوستان عزیز وبلاگ انتخاب زنان
راستش ما داریم تغییراتی از نظر شکلی و همچنین محتوایی در این سایت ایجاد می کنیم. ولی تا تکمیل این تغییرات یک مقداری وقت لازم داریم. خلاصه اینکه اصلاحات در جریانه! برای فرستادن ای میل به نویسندگان وبلاگ فعلا می توانید از این آدرس استفاده کنید:
delaram@gmail.com
از تحمل و حوصله شما پیشاپیش متشکریم

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 5 آذرماه 1384
لينك مطلب





نقدی کوتاه بر سریال تلویزینی او یک فرشته بود

من برعکس خانم ستوده اعتقاد دارم در این سریال او یک فرشته بود، شیطان رسمی، فرشته است، که اتفاقا همان نقش تاریخی و سنتی و دردسر ساز به گناه آلودن مردان را به عهده دارد. این که زنان شیطان معرفی شوند و عامل و باعث به انحراف کشاندن مردان، در اغلب فرهنگها البته دیده می شود و ریشه اش هم به داستانهای خلقت در ادیان مختلف (مثل نقش حوا در به گناه کشاندن آدم) برمی گردد. به اثبات رساندن و فرهنگ سازی نوین این تفکر هم به عهده صدا و سیما بود که خیلی خوب از عهده آن برآمد.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 18 آبانماه 1384
لينك مطلب
نظرات شما (2)




سلامی دوباره

دوستان خوب سلام. مدتی بود که وبلاگ انتخاب زنان با مشکلی فنی مواجه شده بود و نتوانستیم بنویسیم. اما حرف برای گفتن زیاد بود و هست. در این مدت بعضی از حرفهایمان که حرف روز بود و تاریخ مصرفش گذشت (مثل تبریک عید فطر) و بعضی همچنان در جریان است مثل این خبر که انتخاب زنان همراه با هفت وبلاگ دیگر کاندیدای بهترین وبلاگ ژورنالیستی فارسی زبان شدند. اما تصمیم داریم فعالتر و پربارتر از گذشته دوره جدید انتخاب زنان را به راه بیندازیم.
در این دوره جدید تغییراتی را به مرور انجام می دهیم. از جمله اینکه تصمیم داریم شکل ظاهری وبلاگ را تغییر دهیم. تغییر دیگر اینکه دوست عزیز ما گیسو فغفوری اعلام کرد که فعلا نمی تواند به طور مستمر در وبلاگ مطلب بنویسد و به عنوان نویسنده مهمان به ما مطلب خواهد داد.
امیدواریم که انتخاب زنان بهتر از گذشته انتظار مخاطبان خود را برآورده کند.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 14 آبانماه 1384
لينك مطلب





صلح بهتر از جنگ است

شنبه وقتی ساعت 3 به سالن اجتماعات جبهه مشارکت رسیدم، هنوز سالن خالی بود. برنامه ساعت 4 شروع می شد. تا پیش از ساعت 4 بیشتر صندلی ها پر شد و طی برنامه سالن تقریبا پر پر شده بود. موضوع سمینار «زن، صلح، امنیت» هم برای زنان جذابیت داشت و هم برای مردان. اینکه به مناسبت هفته دفاع مقدس برخلاف کلیشه های مرسوم، صلح را تقدیس کنیم، موضوع کاملا جدیدی بود. این نگاه نشان می داد که ما با عمق بیشتری به مسائل تاریخی مان می نگریم و پاسداشت ایثار و فداکاریهای آن روزها را کافی نمی دانیم. خانم گرجی درباره صلح از دیدگاه قرآن سخن گفتند و سخنانشان مورد توجه حاضرین قرار گرفت. دکتر کولایی هم به موضوع زنان برای صلح و صلح برای زنان پرداخت و مسائل جنگ برای زنان را در دنیای امروز مورد بررسی قرار داد که سخنانش مثل همیشه شنیدنی بود. اما به نظر من برنامه یک قسمت منحصر به فرد داشت مربوط به بیان تجربیات یک زن افغان که جنگهای بسیاری را در کشورش تجربه کرده است. ناجیه حنیفی وقتی با لهجه خاص و شیرین خود سخن می گفت، همه ساکت و مبهوت بودند. این افغانستانی نبود که آنها می شناختند. انگار صحنه های توصیف شده را به چشم می دیدند، اما کو تا آن دردها را لمس کنند. چه ظلمها که به بشریت و به خصوص به زنان و کودکان در جنگ ها نمی شود. وقتی ناچار ناجیه صحبت هایش را تمام کرد تا قسمت های دیگر برنامه اجرا شود، حاضران بیش از همه برای او دست زدند. انگار همدردی خود را این گونه بیان می کردند.
بیانیه پایانی این نشست هم بیانیه ای با تاکید بر صلح و نقش زنان در پیشبرد اهداف صلح آمیز بود.
به نظر من برنامه کوتاه و پرباری بود. خانم کریمی هم که خیلی برایش زحمت کشیده بود، دستش درد نکند.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 11 مهرماه 1384
لينك مطلب





حجاب زنان! مساله این است؟؟

اخبار مربوط به حجاب و مقابله با بدحجابی زیاد است. شاید بشود روزی حداقل دو سه خبر ناب در این مورد در خبرگزاری ها و روزنامه ها و سایت های خبری پیدا کرد. از جمله اینکه دانشگاه آزاد تهران در بخشنامه ای به دانشکده هایش « نسبت به بدحجابي و عدم پوشش مناسب دانشجويان هشدار داد». و یا اینکه یکی از راهیافتگان مجلس گفته است: «در خصوص مبارزه با بدحجابي علاوه بر گشت‌‏هاي ويژه نيروي انتظامي, پليس 110 و دايره منكراتي اين نيرو نيز مسوول مبارزه با افراد بدحجاب در جامعه هستند».
این خبرها را همینجا داشته باشیم و نگاهی به یک مطلب خواندنی و تامل برانگیز از وبلاگ مریم آریایی بیندازیم. این خبرنگار گفته که چند روزی تغییر پوشش داده است و چادر سرکرده است. و بعد با تیزبینی یک خبرنگار برخوردهای دیگران را با انتخاب های خود، دیده، شنیده، و بازگو کرده است. آریایی گفته: «همه مردا حتي پسرايي كه زير ابروشونو برمي‌دارن از چادر خوششون مياد» ولی در مقابل برخورد زنان طور دیگر است: «مي‌خواي عروسي‌كني بهت گفتن چادري بشي؟...مي‌خواي ارتقاء درجه پيدا كني(شغلي)؟ ... نون به نرخ روز خور! ...شايد هم پيام سوم تير رو درك كردي؟...» هر چند از همه تامل برانگیزتر این است که آریایی تجربه کرده: « تو يه هفته‌اي كه چادري بودم بيشتر متلك شنيدم البته اين يه نوع خشونت خيابونيه و فكر كنم اگه يه كار تحقيقي انجام بشه اين فرضيه قابل اثبات باشه كه خانماي چادري بيشتر مورد اين نوع خشونتا قرار مي‌گيرن».
در ادامه مطلب هم این خبرنگار از تجربه برداشتن چادر می گوید و برخوردهایی که دیده و از همه جالبترش این است: «يه مردي بهم گفت تا وقتي كه تصميم قاطع نگرفتي كاري انجام نده! . جالب بود كه همين آقا هميشه با شلوار كتون و تي‌شرت بيرون مياد و جديدا كت و شلوار مي‌پوشه ... به نظر شما اون تصميم قاطع براي تنوع تو پوشش گرفته يا پيام سوم تير رو درك كرده ؟»
در جامعه افراد زیادی هستند که در انتخاب نوع پوشش خود معذبند. اگر چادری باشند و به هر دلیل بخواهند تغییر نوع پوشش بدهند، با واکنش های سرد و عجیب جامعه، به خصوص مردان مواجه می شوند. برای همین شاید تصمیم بگیرند بر خلاف میل باطنی خود همچنان چادری بمانند. از سوی دیگر اگر کسی بخواهد باز هم به هر دلیلی -که کاملا شخصی است- تغییر نوع پوشش دهد و چادر سر کند، با نوعی سرزنش مواجه می شود که انگار واپسگرا شده است. انگار چادر یک پارچه جادویی است که در چشم برهم زدنی تمام ویژگی های صاحبش را تغییر می دهد!
انتخاب لباس و نوع پوشش یک انتخاب شخصی است. این را بیشتر ما در تئوری می دانیم و خیلی از ما تجربه کرده ایم که به عمل درآوردنش مشکل تر از آن است که فکرش را می کنیم. اما این تمام مساله نیست. موضوع آن است که حساس کردن جامعه نسبت به پوشش زنان یک نوع مانع تراشی برای حضور اجتماعی آنان است. زنان در هر انتخابی که برای لباس خود دارند مورد قضاوت و بازخواست قرار می گیرند. هر چه حضور اجتماعی آنان پررنگ تر باشد، حساسیت ها به آنان بیشتر می شود (هنوز ماجرای عکس کت و شلوار خانم ابتکار یادمان نرفته). و این به خودی خود ایجاد نوعی خودداری در زنان می کند. که کمتر بیرون بروند، که کمتر در جمع حاضر شوند، که کمتر خود را در معرض قضاوت دیگران قرار دهند.
هیچ نگاهی توهین آمیزتر از این نیست که انسان را موجودی بدانند برای به انحراف کشاندن جامعه (مردان). و زنان هر روز و هر روز در معرض چنین دیدگاه اهانت باری هستند.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 24 شهریورماه 1384
لينك مطلب





فاطمه جوادی کیست؟

داشتم وبلاگ دوست عزیزم شراره انصاری (شیندخت) را می خواندم، دیدم در مورد جانشین خانم ابتکار توضیحاتی داده است:
«دوستانی که مرتب به شیندخت سر می زنن. اگر یادشون باشه سال گذشته از تصادف نوه خاله ام «سعید» نوشتم . (سعید در سن بیست سالگی در سانحه تصادف کشته شد.)
فاطمه جوادی همسر پسر خاله ام و مادر مرحوم سعید, زنی با اراده و پرتلاشه. او در سن 16 سالگی با پسر خاله ام ازدواج کرد ولی با پشتکاری که داشت ادامه تحصیل داد و دکترای زمین شناسی گرفت. من با عقاید او همیشه مخالف بودم چون اون از نظر سیاسی در جبهه مخالف من و کاملن «راستی» بود ولی به عنوان یک زن موفق و بااراده اونو قبول داشتم و پیش بینی می کردم بخاطر عقاید سیاسی و صد البته حامی قدرتمندی مثل آیت الله جوادی آملی(عموی فاطمه جوادی) در آینده نزدیک نماینده مجلس بشه ولی هیچ فکر نمی کردم اینقدر زود وارد گود سیاست بشه و پست معاون رئیس جمهوری رو از آن خودش بکنه!
البته حمایت اونا در انتخابات از آقای احمدی نژاد و سفارش به فامیل برای رای دادن به ایشان برای ما عجیب بود که در این زمینه در جبهه مخالف مریدشون آیت الله جوادی آملی قرار گرفتن, ولی گویا بی نتیجه نبوده!»

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 23 شهریورماه 1384
لينك مطلب





کابینه مردانه احمدی نژاد

زنان در کابینه احمدی نژاد جایی ندارند که البته تعجبی هم ندارد. جدی فکر می کردید زنی در این کابینه حضور خواهد داشت؟ ولو اینکه خانم شایق، آلیا، یا آجرلو باشد؟
در زمان انتخابات بسیاری از ما بر این تصور باطل بودیم که دولت بعدی دولت هر کدام از کاندیداها که باشد، حداقل دو، سه وزیر زن خواهد داشت. و واقعا تنها کاندیدایی که کمترین شعارها را در حمایت از حقوق زنان داد -چه رسد به وزارت زنان- احمدی نژاد بود. با این وجود در لیست های اولیه ای که شایع و منتشر می شد همواره زنان حضور داشتند، تا اینکه لیست اصلی به مجلس معرفی شد...و جای زنان خالی بود...
اما جا دارد که از رییس جمهور منتخب در این باره تشکر کنیم. خوب شد که این کابینه، مردانه معرفی شد و خوب شد اولین کابینه بعد از انقلاب که زنان را در خود حاضر می بیند کابینه این دولت نبود. فراموش نمی کنم گزندگی پوزخندهای تلخ را، بعد از شاهکارهای زنان نماینده مجلس هفتم. و فراموش نمی کنم بارها شنیدن و گفتن این را که کاش مجلس هفتم نماینده زن نداشت! شاید گاهی حقوق زنان مهمتر باشد تا حضور زنان.
آقای احمدی نژاد متشکرم

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 24 مردادماه 1384
لينك مطلب





ریشه در خاک


من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم
من اینجا تا نفس باقی است می مانم
من از اینجا چه می خواهم نمی دانم
امید روشنایی گر چه در این تیرگی ها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک
با دست تهی گل بر می افشانم
من اینجا روزی از ستیغ کوه چون خوشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی بازخواهی گشت

فریدون مشیری

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 12 مردادماه 1384
لينك مطلب





گنجی

نمی توانم سکوت کنم. نه نمی توانم. من هم مثل همه کسانی که دیروز صفحه های اینترنت را یکی پس از دیگری باز می کردند و در هر کدام با عکسهای گنجی مواجه می شدند و غمگین و ناراحت و ناتوان می گذشتند، گذشتم، اما نمی توانم بگویم فراموش کردم. نمی توانم بگویم همه اینها برایم گذرا هستند. من هم نگرانم. و مدام از خود می پرسم چرا نمی توانیم کاری کنیم. چرا نمی توانیم کاری کنیم؟
تحمل فکر کردن به این که روزهای آخر گنجی است را ندارم. نمی توانم بپذیرم. نمی توانم.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 24 تیرماه 1384
لينك مطلب





جوجه های نوشی

امروز دیر بود وقتی متوجه شدم که جوجه های نوشی را ازش گرفته اند. امیدوارم خیلی زود آنها را برگردانند و امیدوارم که چنین کابوسی دیگر در زندگی شان تجربه نشود. هم نوشی و هم مادران دیگری که همدرد او هستند و هیچ کس از آنها حمایت نمی کند.

پ.ن. لازم دیدم توضیحی از ماجرا بدهم: نوشی از همسرش جدا شده است و پسر و دخترش طبق قانون تا هفت سالگی تحت حضانت او هستند. نوشی در وبلاگش از زندگی روزمره اش و بیشتر از خوشی های کوچک زندگی با دو فرزندش می نویسد. روز جمعه پدر بچه ها با حکم دادگاه و مامور برای بردن بچه ها می آید. حکم این بوده که پدر هر هفته روز جمعه هشت ساعت بچه ها را پیش خود ببرد. اما تا این لحظه جوجه های نوشی پیش او برنگشته اند و خبری از آنها ندارد. این خلاصه ماجرا بود.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 20 تیرماه 1384
لينك مطلب





فاصله طبقاتی و استراتژی ارتباطات

این روزها خیلی می شنویم که فاصله طبقاتی و مسائل اقتصادی از عوامل مهم شکست اصلاح طلبان در انتخابات بوده است. و این البته درست به نظر می رسد که فکر اقتصادی در میان اصلاح طلبان طی این هشت سال گذشته تولید نشد. اینها همه درست، اما من این را مهمترین عامل شکست نمی دانم.
وجود طبقه متوسط و بزرگ کردن و گسترش این طبقه جامعه را به ثبات می رساند. اما من فکر می کنم در مورد ایران، مشکل ما نبود یک طبقه متوسط اقتصادی بزرگ یا به عبارتی شکاف عمده طبقاتی نبود، بلکه طبقه متوسط فکری ما کوچک شده بود.
به بیان دیگر، تولید اندیشه صورت گرفته بود ولی توزیع اندیشه نه، زیرا قشر توزیع کننده اندیشه کوچک شده بود.
توضیح بدهم: آگاهی در بین مردم یک جامعه همیشه به درجاتی وجود دارد، اما سطح آگاهی مانند سطح زندگی مردم می تواند دارای استانداردهایی باشد، مثلا بعد از دوم خرداد تا زمان توقیف فله ای مطبوعات، سطح آگاهی به مقدار زیادی بالا رفته بود. مردم روزنامه خوان شده بودند و هر کسی هر روز بیش از یک روزنامه می خرید و مطالعه می کرد. توجه به اخبار زیاد شده بود و تولید و تقاضای کتاب هم زیاد بود.
به دلایل متعددی رفته رفته جامعه از نظر فکری دچار افسردگی شد و تمایل به دانستن را از دست داد. نخبگان در میان خود همچنان به تولید فکر مشغول بودند ولی ارتباط آنان با مردم کمتر و کمتر شده بود، و استاندارد آگاهی عمومی پایین آمد. مسلما در زمان کوتاه قبل از انتخابات فرصتی برای ایجاد دوباره این ارتباط نبود. طبق تعاریف مدرن، قدرت به توانایی ایجاد ارتباط با مردم معنی می شود. وقتی ارتباط کم باشد، قدرت هم کم می شود.

اینها مسائلی است که همه به آن واقفیم و بارها سوال چه باید کرد را از خود پرسیده ایم. وقتی روزنامه نداریم، وقتی رادیو و تلویزیون را به عنوان موثرترین ابزار ارتباطی با مردم نداریم و تنها وسیله ارتباطی ما در اینترنت خلاصه شده است چه باید کرد؟ اتفاقا از رسانه اینترنت در این مدت و در جریان انتخابات به خوبی استفاده شده و شاید بتوان گفت از حداکثر ظرفیت آن در شرایط فعلی بهره برداری شده است.
از ظرفیت چیزی که تا به حال کاملا استفاده نشده، نهادهای مدنی است که از ابتدای دوران اصلاحات به عنوان نهادهای دموکراسی از آنان نام برده می شد. ان جی او ها و احزاب و نهادهای صنفی و سندیکاها. نهادهای مدنی امروز بیش از هر زمانی نیازمند آنند که برای خود استراتژی ارتباطات و اطلاع رسانی تعریف کنند.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 14 تیرماه 1384
لينك مطلب





یک نظر باز هم انتخاباتی

هر چقدر درباره این انتخابات و راه های رفته و اما و اگرها فکر می کنم احساس می کنم نیاز بیشتری به گفتن و شنیدن داریم. با عرض معذرت از اینکه باز هم ادامه داده ام...
بدون استفاده از شیوه ها و شعارهای پوپولیستی، بدون داشتن شخصیتی کاریزماتیک به عنوان کاندیدا، بدون حضور در انتخاباتی دو قطبی، بدون ائتلاف های اولیه با کاندیداهای مطرح، بدون استفاده از رسانه های فراگیر و بدون تبلیغات چشمگیر، با تکیه بر اصول و شعارهای زیربنایی دموکراتیک و حقوق بشر، در فضایی آکنده از یاس و سرخوردگی و سایه انداختن جو تحریم، چهار میلیون رای آوردیم.
انتخابات را نبردیم، اما توانسته ایم پشتوانه ای محکم برای ادامه این راه داشته باشیم. با تجدیدنظر در شیوه ها و رفع نقاط ضعف خود ادامه دهیم...

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 12 تیرماه 1384
لينك مطلب





خواسته های ما

خلاصه خواسته های ما از کاندیداهای ریاست جمهوری چیزی بود که در گزیده برنامه های دکتر معین که به صورت کارت های جیبی به چاپ رسیده بود انعکاس یافته بود. برنامه های دکتر معین چنین بودند:
1-فراهم کردن زمینه حضور موثر، توانمند و پایدار زنان در عرصه های مختلف کشور
2- تلاش برای اصلاح قوانین تبعیض آمیز در مورد زنان
3- پذیرش اصل تبعیض مثبت درباره زنان برای بهره گیری از فرصت ها
4- قرائت حقوق بشری از قوانین برای غلبه بر تفسیرهای تنگ نظرانه و زن ستیزانه
5- حذف کلیشه های جنسیتی از کتاب های درسی و برنامه های دولت
6- پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان

قبل از اینکه انتخابات برگزار شود و در زمانی که این کارت ها را برای تبلیغات به محلی در جنوبی ترین مناطق تهران می بردم، با رضایت کامل پشت یکی از آنها را خواندم تا بدانم که زنانی که این کارت را می بینند از خواندن آن امیدوار و راضی می شوند یا نه. و البته چون محتوای آنرا می دانستم کاملا مطمئن بودم. ولی با خواندن تک تک آن کلمات به این نتیجه رسیدم که هر چند این برنامه ها، اساسی ترین نیازهای زنان ما را در همه جا در هر شهر و روستایی و در هر منطقه ای تامین می کنند، در اختیار داشتن این کارت ها برای زنان آن محل فقط به درد این می خورد که از عکس روی آن استفاده کنند ولاغیر! من به هیچ وجه معتقد نیستم که ما در ارائه این برنامه ها به خطا رفته ایم. خطای ما این بود که کلمات این برنامه ها را برای مخاطبانمان ترجمه نکردیم.

و سخنی دیگر: باید کماکان پیگیر حقوق مان باشیم. کار ما سخت تر شده، اما هرگز تعطیل نشده است. باید مصرانه پیگیر تحقق خواسته هایمان از دولت بعدی باشیم.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 7 تیرماه 1384
لينك مطلب





سریال های تلویزیونی

شکی نیست که یکی از ابزارهای مهم ایجاد ارتباط و تاثیر گذاری روی مردم تلویزیون است. کتابی هست با عنوان Living with the Rubbish Queen از جامعه شناس معروف Thomas Tufte که به بررسی اثرگذاری سریال های تلویزیونی بر فرهنگ و مدرنیته در برزیل می پردازد. یعنی تغییراتی را که سریال های هر شبه تلویزیون در فرهنگ مردم عادی ایجاد می کند بررسی کرده است.
در دو سه سال گذشته شده بود از خودتان سوال کنید چرا همه سریال های تلویزیونی نوعی از فرهنگ لمپنیسم را تبلیغ و ترویج می کند؟ شده بود با ناراحتی تلویزیون را ببندید تا فرهنگ گفتاری فرزندتان آلوده نشود؟ شده بود سوال کنید که چرا همه داستان ها اعم از تاریخی، طنز، شهری، روستایی و غیره یک قهرمان بزن بهادر دارد با فرهنگی خاص؟
من فکر می کنم به جواب رسیده باشم.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 5 تیرماه 1384
لينك مطلب





گفتگوی دوجانبه

حرف برای گفتن زیاد دارم ولی ترجیح دادم این بار ارتباط مستقیمی با خوانندگان این وبلاگ برقرار کنم و به نظراتشان که در یکی دو پست آخرم نوشته بودند پاسخ بدهم.

آقایی به نام حسین نوشته اند که: مگر همه کسانی که حرف شما به گوششان رسید و از دموکراسی می دونستند به دکتر معین رای دادند؟ مثل اینکه آمار شهرهای بزرگ رو ندیدید؟

پاسخ: اول ممنونم از اینکه نظرتون رو نوشتید. من هرگز چنین ادعایی نکردم. حتما این رو در نوشته های بعدیم بیشتر توضیح می دم. ولی کوتاه بنویسم، منظور من این بود که می تونستیم پیاممون رو به همه برسونیم ولی غفلت کردیم. در شهرهای بزرگ هم پیاممون رو نرسوندیم چه رسد به روستاها. اما در مورد کسانی که از دموکراسی هم می دونستند، من اشکالی درشون نمی بینم. اگر انتخابی آگاهانه صورت گرفته باشه، حسابش جداست. ما حرفمون رو بدون لکنت و درست بگیم و به زبانی که زبان مردم باشد اگر کسی خودش صاحب نظر و رای و دیدگاه شد و از روی آگاهی انتخاب کرد، یعنی اینکه ما به هدف دموکراسی نزدیک شده ایم هر چند انتخابش خلاف نظر ما باشد.

دوست دیگری به نام سیارپور نوشته اند: سلام
یک سئوال دارم:
چه طوری میشه به عنوان نویسنده مهمان اینجا مطلب گذاشت؟

پاسخ: اگر مطلبی دارید به آدرس من ای میل کنید:
delaram@gmail.com


ادامه مطلب "گفتگوی دوجانبه"

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 5 تیرماه 1384
لينك مطلب





در درازمدت چه باید کرد؟

باید توضیح بدهم که منظورم از پست قبلی و آنچه از مردم شنیده می شود چه بود. باز هم مسائل گفتنی از این دست فراوان است ولی لزومی نمی بینم که آنها را بازگو کنم و فکر می کنم همین قدر به اندازه کافی گویا باشد و مرا در نتیجه گیری نهایی که می خواهم بکنم یاری خواهد کرد.
دو سه ماه پیش درگیر یک کار تحقیقی آکادمیک بودم در یک دانشگاه خارجی، موضوع کلی تحقیق توسعه بود و به خصوص ارتباطات توسعه. جزئیات تحقیق هم این بود که یکی از سازمان های بین المللی یا ان جی اوهای مطرح بین المللی را باید مورد بررسی و نقد قرار می دادم که از چه استراتژی هایی برای توسعه بهره می برد و آیا این استراتژی ها کارآمد است یا نه.
ان جی اویی که من رویش کار می کردم سازمان دیده بان حقوق بشر بود. نقدی که بر این سازمان می شد کرد این بود که مدل سنتی از بالا به پایین توسعه را به کار می برد و مردم را کمتر در فعالیت های خود دخالت مستقیم می داد.
مدل های قدیمی تر توسعه به شیوه بالا-پایین کار می کنند به این معنی که اصول از بالا به جامعه تزریق می شود، از طریق نخبگان و یا حکومت و حتی اطلاع رسانی آن هم اطلاع رسانی بالا-پایین است، چه از طریق روزنامه ها یا رسانه های دیگر. آنچه امروز ترویج می شود و کارامدی بیشتری نشان داده است، مدل های از پایین به بالای توسعه هستند. مدل هایی که مردم را از ابتدا در امر توسعه -هر بعدی از آن، چه بهداشت و چه حقوق بشر، چه آموزش و چه اقتصاد- دخالت می دهند. در این روش هسته های کوچک اولیه در مناطق دورافتاده تر و در روستاها شکل می گیرند (با حمایت ان جی اوها) و مواد آموزشی و تبلیغی را به مردم می رسانند و آنان را در امر دانستن و تصمیم گیری سهیم می کنند. در واقع سوال را برای مردم ایجاد می کنند و راه حل را از آنان می خواهند، و در بین راه دانسته های آنان را با داده های صحیح تقویت می کنند. به این ترتیب مردم خود آگاه می شوند و خودشان انتخاب می کنند و راه حل می دهند و در مقابل راه های توسعه و موانع آن مقاومت نمی کنند. این توسعه دانایی محور است.

به مثال های مردمی که زده بودم بر می گردم. چنین هسته های اولیه ای به طور سنتی در میان مردم وجود دارد و ایراد آن این است که اینها عوامیت را بین مردم تبلیغ می کنند. جلسات زنانه از همین قبیلند. شاید باید تا دیر نشده ما هم به فکر ایجاد رابطه ای نزدیک تر با مردم بیفتیم.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 4 تیرماه 1384
لينك مطلب





چرا؟

رفته بودم شمال. خانمی از یکی از روستاهای محمودآباد می گفت هفته پیش رای نداده و این بار هم رای نمی دهد. پرسیدم چرا؟ گفت:
-می گن اگر رای ندیم بهتره چون دموکراتی(!!!) میاد! (و بعد اضافه کرد که نمی داند این کلمه یعنی چه و فقط آنرا شنیده است.
بعد که بیشتر با هم حرف زدیم گفت ترجیح می دهد که خاتمی رییس جمهور بماند و برای همین نمی خواهد رای بدهد. تصورش این بود که اگر رای ندهد خاتمی رییس جمهور می ماند.

اینها را برای سوسن تعریف می کردم گفت در جلسات زنانه گفته اند که معین کمونیست است و اگر رییس جمهور شود وضع لباس پوشیدن دخترها خیلی بد می شود (البته این حرف به شکل خیلی عوامانه و با تندترین تعابیر گفته شده بود). پرسیده بود کمونیست یعنی چی؟ شنیده بود: می گن دیگه! چمی دونم!

یکی از دخترانی که می شناسم و با حجاب هم هست برای تبلیغات معین به میدان انقلاب رفته بود. می گفت موقع پخش پوستر خیلی از خانم ها به او نزدیک شده اند و گفته اند «همین که تو دختر رو برای تبلیغ فرستادن نشون می ده چین!!!!!»

می شود اینها را شنید و فقط افسوس خورد اما به نظر من باید نقد خود را آغاز کنیم. چطور آن خانم در روستای شمال کشور کلمه دموکراسی را نصفه نیمه و غلط شنیده و تبلیغات به قدری بوده که رویش تاثیر بگذارد و به خاطر آن رای ندهد؟ ولی ما نتوانستیم حرف مان را به گوش او برسانیم؟

در نوشته های بعدی بیشتر توضیح خواهم داد...

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 3 تیرماه 1384
لينك مطلب





اشتباهات ما

سالها شاید طول بکشد که بتوانیم از فرهنگ و ادبیات و سیاست و ... استبداد زدایی کنیم. اما به همان تناسب هم باید تلاش کنیم که در همه این حوزه ها دموکراسی و فرهنگ دموکراتیک را وارد کنیم. در هشت سالی که گذشت راه درازی را پیمودیم. جا انداختن مفهوم تفکیک قوا در میان مردم کار ساده ای نبود و هنوز هم به طور کامل این معنا جا نیفتاده است. هنوز تصور می رود که رییس جمهور فرمانرواست. رییس جمهور هم به طور سنتی خود را پاسخگوی نهادهای دیگر قدرت می داند تا مردم. مردم به عنوان منبع قدرت شناخته نمی شوند.
قدرت یک شر تلقی می شود. در واقع قدرت با زور و اجبار یکی دانسته می شود. معنای دموکراتیک قدرت -مثلا مفهومی که مبنای آن تکیه بر افکار عمومی یا ایجاد ارتباط با مردم است- چندان مورد اقبال نیست. بنابراین تلاش برای رسیدن به قدرت یک عمل مکروه است. بنابر همین اصل پذیرفته شده در فرهنگ مردم، حزب نیز یک نهاد شر است، و منسوبین به یک حزب به خصوص اگر به طور جدی وارد عرصه سیاست شده باشد و خواستار شرکت در اداره امور مردم، وابستگان به شر تلقی می شوند. به همین جهت همه اکراه دارند که حزبی خطاب شوند. تکروی و عقل یک نفر بهتر از عقل جمعی به حساب می آید و مردم کماکان منتظر «یک ناجی» هستند.
سیستم انتخاباتی هنوز به خوبی جا نیفتاده است. اینکه انتخابات بر اساس اکثریت مطلق و دو مرحله ایست و طبیعتا باعث ظهور متنوع دیدگاه ها می شود. پس ائتلاف جزئی از این سیستم است ناخودآگاه.
معنای ائتلاف این نیست که خود را تغییر بدهیم و طرفدار دیدگاه دیگری شویم، بلکه معنایش نزدیک شدن گرایش ها و حتی دو قطبی شدن ها در مرحله دوم هر انتخابات است و البته حفظ تمام دیدگاه ها و نقد و نظرها.
استفاده از حق شهروندی هنوز به «کثیف شدن شناسنامه» تعبیر می شود. من به شخصه هرگز به خاطر ندارم که خواسته باشم شناسنامه ام را تمیز نگه دارم هر چند شده رای سفید بدهم. تا جایی که به یاد دارم در هر انتخاباتی شرکت کرده ام به جز انتخابات شوراهای شهر که ایران نبودم و انتخابات مجلس هفتم که آن هم ایران نبودم ولی دلم می خواست بودم و رای نمی دادم.
تحریم انتخابات یک اصل یا یک تابو نیست. تحریم می تواند زمانی کارساز باشد، ولی استفاده از این روش در شرایط نامناسب تنها آنرا برای وقت لازم هم ناکارآمد می کند.
و اما یک اشتباه دیگر از جانب نخبگان ما: دوران قهرمان گرایی به سر نیامده و هیچ وقت به سر نمی آید. «مردم» به کسی تمایل نشان خواهند داد که popular باشد. از همان ریشه populism. و این بد نیست. یک اصل روانشناسی توده هاست که نباید مورد غفلت باشد.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 2 تیرماه 1384
لينك مطلب





نطر یکی از خوانندگان انتخاب زنان

یکی از خوانندگان این وبلاگ برایمان چنین کامنتی گذاشته اند:
«شما کاری نمی تونین کاری کنین .. من شاهد علاقه مردم به سادگی احمدی نژاد در خیلی از روستاها هم بودم! از خیلی ها هم نظر سنجی کردم قبل انتخابات .. اینا واسه آدم باخته خیلی عادیه .. بهتون سخت نمی گیریم و انشاءالله شنبه با کلی شیرینی و شربت جشن پیروزی دکتر عزیزمان را خواهیم گرفت و خوشحال می شویم که سرمایه دار و دغلی رو کار نباشد و چه بهتر از مصلحت هم مثل قبلی استعفا دهد .. مایه خوشحالی همگان خواهد بود .. ضمنا کلی ادای نذر مردم دارند که هفته بعد زیر پای محبوبمان خواهیم ریخت خیلی ها با اشک و نذر و تبلیغی بی اجر و مواجیب کمک به این انتخابات کردند .. و نه وعده احمقانه 50 تومانی و نه جوجه کباب و پول آنچنانی تبلیغات که لایق همان دخترکان و پسرکان آواره ولیعصر بود و نه وعده بی بندو باری و کمونیستی ما را پای صندوق برد ... و انتخابات کاملا سالم بود .. این مشکل وزیر کشور شماست که آرای مهم تهران رو که جمعیتش می تونه کلی رای رو برگردونه رو از ساعت 4 بعد از ظهر آماده بوده . اعلام نکرده و قصدش هم به هم ریختنه عوام بوده که موفق هم شد و انشاءالله وزیر کشور ما در انتخابات بعد اصلح بوده و درست عمل خواهد کرد . از اینکه از عصبانیت به خود مسلط نیستید .. جای شکی نیست ......کسی کسانی که پول خوردشون سکه است و فقر رو نچشيده و نمی فهمند همون لايق شما بوده اند .. موفق باشيد »

همینجا انتقاد همسر شهید رجایی را هم از سو استفاده های تبلیغاتی احمد نژاد بیاورم.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 31 خردادماه 1384
لينك مطلب





توقیف شد

بله! روزنامه اقبال توقیف شد! دوست داشتم بیشتر بنویسم ولی فعلا حرفم نمیاد. و بله، در انتخابات جمعه شرکت می کنیم و به هاشمی رای می دهیم چون نمی خواهیم احمدی نژاد رییس جمهور ما شود.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 30 خردادماه 1384
لينك مطلب





نهضت تلفن و مسج و اس ام اس

دیگه فرصت داره به پایان می رسه. آخیرن تلاشهایی که می شه در این فرصت کوتاه انجام داد خیلی فردی و مردمی است. اگر متقاعد شده اید که باید رای داد و باید به دکتر معین رای داد، دفتر تلفن تون رو باز کنید و به هر کسی که می شناسید زنگ بزنید و سعی کنید متقاعدش کنید. اگر او هم همراه ماست، ازش بخواهید که همین کار رو بکنه. به امید پیروزی..

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 26 خردادماه 1384
لينك مطلب





پیروزی مبارک

چقدر دلم می‌خواست ديروز من هم به استاديوم آزادی برم و در گرفتن اين حق کوچکم از يک جامعه مردسالار بی‌منطق سهيم باشم. حالا که نشد برم ناراحتم ولی خوشحال از اينکه بقيه رفتند و موفق شدن. متاسفم که بعضی‌ها فکر کرده بودن اين موضوع زياد مهم نيست. چند وقت قبل مطلبی در مورد جداسازی‌های مردان و زنان يا به عبارتی «خواهران» و «برادران» نوشته بودم و براش از توی اينترنت دنبال عکس می‌گشتم. کليدواژه‌‌هايی که برای اينکار استفاده می‌کردم همه به معنی جداسازی بود و در متن‌های انگليسی برای جداسازی جنسيتی به کار می‌ره. ولی من هيچ عکسی در اين مورد پيدا نکردم، در عوض بيش از هزار عکس و طرح پيدا کردم در مورد جداسازی‌های نژادی و بر اساس رنگ پوست در سرتاسر دنيا.


ادامه مطلب "پیروزی مبارک"

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 19 خردادماه 1384
لينك مطلب





پاسداشت آزادی

من قبل از شروع مراسم پاسداشت آزادی که ستاد نسل سومی های یاریگر معین (نسیم) برگزار کرده بود، به آنجا رفتم و متاسفانه مجبور بودم قبل از اینکه مراسم رسما شروع شود برگردم. از همان اول سمیه توحیدلو (رییس ستاد نسیم)را می دیدم که موبایل به دست همه جا می چرخد و مشغول هماهنگ سازی و پاسخگویی به همه و خلاصه اجرای برنامه است. هر چند تا آخر نماندم ولی برایم خیلی جالب بود که برنامه ای به این وسعت و حساسیت مو لای درزش نرود و خیلی حساب شده و واقعا عالی برگزار شود. همه چیز از انتخاب شعارها و پارچه نویسی ها و پلاکاردها گرفته تا پوسترهای مختلف و گل و بادکنک های سه رنگ (سبز و سفید و قرمز) و کبوتر و سرود و جایگیری هر کدام از شرکت کنندگان در جاهای از پیش تعیین شده و نام نویسی از علاقه مندان در شرکت در این مراسم و مخلفات همراه هر شرکت کننده و پرچم و همه و همه و همه چیز حکایت از همفکری جوانان و نظم آنان می کرد.
یکی از نگرانی های اولیه من این بود که تعداد دختران کم باشد ولی هر چه به شروع مراسم نزدیکتر می شدیم تعداد دختران بیشتر می شد.
ندیدم (چون زود رفتم) اما خواندم که منیژه حکمت از این مراسم فیلمی هم تهیه کرده است.
عکسهای من مربوط به حاشیه ها و پیش از شروع رسمی حلقه است. دو تا از آنها را برای «انتخاب زنان» برگزیده ام.
Picture-022.jpg

Picture-040.jpg

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 11 خردادماه 1384
لينك مطلب





زنان و کاندیداها!!

این روزها که انقدر زنان مهم شده اند و بیشتر کاندیداها فصلی هم در باب زنان سخن می گویند، وقتی برای تایید خود از زنانی که در مواقع غیر انتخاباتی بد حجاب تلقی می شوند (از جانب خود آن کاندیداها و حامیانشان) مصاحبه می گیرند و نقل قول می آورند، جالب است که همچنان و هنوز حاضر نیستند با یک زن، ولی در مقام استادیار دانشگاه یا سخنگوی یک کاندیدا سر یک میز بنشینند و بحث کنند!!
ماجرای الهه کولایی را لابد تا به حال شنیده اید. شنبه گذشته برنامه میز گرد انتخاباتی شبکه دو بعد از اخبار 22:30 به جای چهار شرکت کننده، سه شرکت کننده داشت. آقایان شرکت کننده حاضر نشده بودند با یک زن (لابد ضعیفه بوده و عامل تحقیر آقایان به خصوص اینکه احتمالا با حرف هایش بعضی ها را سنگ رو یخ می کرد!) در برنامه شرکت کنند! و مجریان برنامه کولایی را از همان راهی که آمده بود بر می گردانند و وعده می دهند که برای شما برنامه ای با خانم ها ترتیب می دهیم!
در همین زمینه نوشته پرستو دو کوهکی را هم بخوانید.
همین طور خبر اقبال
و همین طور این کاریکاتور بزرگمهر حسین پور

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 9 خردادماه 1384
لينك مطلب





مهد کودک

مشکل بسیاری از زنان شاغل، نگهداری از فرزند یا فرزندانشان است. هر جایی که مدعی رعایت برابری جنسیتی است باید فکری برای این مساله بکند، چه فرزندان خانواده ها تنها فرزند مادر خانواده نیستند، و حضور مادر در جامعه باید به اندازه حضور پدر تضمین شده باشد.
بعضی کارها و مشاغل شرایط سخت تری نسبت به مشاغل دیگر دارند. مثلا روزنامه نگاری حرفه ای است که بیشتر ساعات کارش بعد از ظهرها تا شب است و پیدا کردن پرستار یا مهد کودک برای آن ساعت ها مشکل تر است. از طرفی حقوق کودک ایجاب می کند که او را تنها در خانه نگذاریم.
کارهای انتخاباتی و ستادها هم با کاری تمام وقت و از صبح تا شب چنین وضعیتی دارند. به خصوص اینکه بیشتر جلسات در ساعاتی تشکیل می شود که شاغلان از کار بازگشته باشند. به همین مناسبت، زنانی که در ستاد دکتر معین فعالند به فکر ایجاد یک مهد کودک در ستاد افتادند تا شاید قسمتی از نگرانی های مادران را بتوانند رفع کنند.
امروز از ستاد خبر خوبی به من رسید که مهد کودک موقت ستاد در حال ایجاد است.
همین.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 9 خردادماه 1384
لينك مطلب





معین

خیلی بد شد! از در که وارد شدم با عرب سرخی و سعید شریعتی سلام و علیک کردم ولی جلوی چشمم و پیش از همه دکتر معین را ندیدم! تازه وقتی می خواستم بنشینم ایشان را دیدم و جا خوردم و خیلی هم خجالت کشیدم.
با اینکه همه آمده بودند در مورد مسائل زنان و دیدگاه معین صحبت کنند، بحث بیشتر بر سر حضور یا عدم حضور معین در انتخابات بود و در آن جمع کسی مخالف جدی آمدن ایشان نبود.

ادامه مطلب "معین"

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 5 خردادماه 1384
لينك مطلب





ماجرای یک عکس

دو روز پیش عکسی از خانم ابتکار در خبرگزاری ها و در اینترنت پخش شد و به سرعت به دست همه رسید. در این عکس خانم ابتکار در اجلاس بين‌المللي «محيط زيست، صلح و گفت‌و‌گوي تمدنها و فرهنگها» پشت تریبون قرار گرفته بود و در حال مرتب کردن یادداشتها و کاغذهایش بود و چادرش پشت دستش قرار گرفته بود و زیر چادر یک کت و شلوار سفید خیلی شیک پوشیده بود که برازنده کسی در مقام ریاست سازمان حفاظت از محیط زیست بود. انتشار این عکس همزمان شد با انتشار مصاحبه ای از الهه کولایی مبنی بر اینکه انتخاب نوع پوشش حق زنان است.
تا جایی که خبر دارم بحثی جدی بر سر چاپ این عکس در کنار تیتر خانم کولایی در صفحه اول روزنامه اقبال در گرفته بود و نمی دانم چرا با آن در نهایت مخالفت شد و عکس خانم ابتکار در صفحه اجتماعی کار شد.
و اما آنچه عجیب است توضیحی است که سازمان محیط زیست در پی انتشار این عکس ارائه کرده است. در این توضیح آمده است: «ايشان در اغلب اوقات از كت و شلوار كه حجاب كاملي است در زير چادر استفاده مي‌كنند. بنابراين با توجه به منش ايشان كه در آن هيچ تغييري حاصل نشده و بر همگان آشكار است، جاي تعجب دارد اگر از اين تصوير اتفاقي، تلقي غير از شكار لحظه‌ها شود.»
سوال من این است که اگر کت و شلوار حجاب کاملی است چرا جای تعجب دارد که این عکس جز شکار لحظه ها باشد؟ به عبارت بهتر، چه اشکالی دارد که خانم ابتکار با همان حجاب کامل کت و شلوار در عکسی نشان داده شوند؟ خطایی صورت گرفته آیا؟

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 21 اردیبهشتماه 1384
لينك مطلب





یک اتفاق عجیب

دیروز در نمایشگاه مطبوعات بلندگوها که هر از گاهی ورود و حضور کسی را خوش آمد و گفتند، یک بار هم اعلام عجیبی کردند: «خانم ... همسر شما نگران شما هستند، لطفا هر چه زودتر به محل ... مراجعه کنید»!!! و این اعلام چند بار تکرار شد، انگار که بچه گم شده ای را صدا می زدند!! اطرافم هر کسی مشغول کاری بود. بعضی ها بحث می کردند و بعضی چیزی می خواندند یا در غرفه ای یادگاری می نوشتند. ولی در چهره تک تک شان حالت تمسخرآمیز و لبخند و درهم کشیدن استفهام آمیز چهره دیده می شد. حنیف می گفت «....از یابنده تقاضا می شود...»

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 18 اردیبهشتماه 1384
لينك مطلب





روز کارگر گرامی باد

روز کارگر بر زنان کارگر گرامی باد. آنهایی که به اندازه مردان کار می کنند اما از حقوق مساوی برخوردار نیستند. آنهایی که مدام سرکوفت بچه داشتن و مشکلات مادرانه را باید تحمل کنند و به خاطر همین «نقطه ضعف» در معرض آسیب باشند. آنهایی که بیشترین مشاغل پنهان از دید قوانین کار دنیا را دارند و چتر قانون بر سرشان گسترده نیست. حتی خانه دارانی که بی مزد و منت کار روزانه و شبانه کار خدماتی و بهداشتی و پرستاری محیط گرم خانگی را انجام می دهند و دست آخر منتی هم بر سرشان گذاشته می شود. همان طور که می دانیم طبق آمار سازمان ملل دو سوم ساعتهای کار دنیا را زنان کار می کنند ولی سهمشان تنها یک دهم درآمد دنیاست. این از طرفی به خاطر تفاوت دستمزدها و پرداختهاست و از سوی دیگر به خاطر نوع کاری که زنان به آن مشغولند.
به امید روزی که تبعیض ها علیه زنان به هر شکلی از بین برود.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 11 اردیبهشتماه 1384
لينك مطلب





تبلیغات انتخاباتی!!!!

هنوز همه کاندیداها درست و حسابی مشخص نشده اند، ولی تبلیغات انتخاباتی مردمی!!! شروع شده است. به یک نمونه دیوار نوشته واقعا بدون شرح توجه کنید:
برابر قانون: بدحجابی = دو ماه حبس و 74 ضربه شلاق
کدامین دولت مجری قانون خواهد بود؟؟

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 4 اردیبهشتماه 1384
لينك مطلب





به یاد اکبر گنجی و برای حجاریان

چند روز پیش وقتی مصاحبه حجاریان را در اقبال می خواندم، از پاسخ های کوتاه کوتاه او و از اینکه خود را معلول خوانده بود به شدت دلم گرفت. یاد روزهایی افتادم که او را تئوریسین اصلاحات می دانستند و لابد فکر می کردند با ناکارآمد کردن او اصلاحات ناکارآمد خواهد شد. این گل را به او تقدیم می کنم که همچنان خستگی ناپذیر است و به کالبد اصلاحات جان و فکر می دهد.
Picture-047.jpg
امروز سالروز زندانی شدن اکبر گنجی است. شش سال از مظلومیت او گذشت. با پاس مقاومتی که دارد این گل را به او تقدیم می کنم.
Picture-057.jpg

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 2 اردیبهشتماه 1384
لينك مطلب





راه اندازی صفحه زنان در روزنامه اقبال

صفحه هفتگی زنان در روزنامه اقبال راه اندازی شد. در حال حاضر اقبال تنها روزنامه ای است که صفحه ای برای مسائل زنان دارد. در صورتی که مایل باشید برای این صفحه یا برای وبلاگ انتخاب زنان مطلبی بفرستید می توانید مطلب خود را به آدرس: delaram@gmail.com ایمیل کنید.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 31 فروردینماه 1384