روزی روزگاری بانک


زن:خسته نباشید.شنیده م ما خانومها نمی تونیم برای فرزندانمون حساب سپرده بلند مدت باز کنیم درسته؟
متصدی بانک:بله درسته اما ما هم راهکارهایی داریم.
زن:می شه بفرمایید چه راهکاری؟
متصدی بانک:شما می تونین به نام خودتون سپرده بلند مدت باز کنین و به بانک وکالت بدین که وقتی فرزندتون هجده ساله شد بانک حساب را به نام فرزندتون منتقل کنه.

زحمت می کشیم قانون می نویسیم.بعد قانون با مشکل مواجه می شه.دوباره زحمت می کشیم راه های فرار از قانونی که خودمون نوشتیم رو پیدا می کنیم.بودن این قانون با نبودنش چه تفاوتی داره؟ چه لزومی داره قوانین اونقدر محدود کننده یا غیر منصفانه باشن که مردم مجبور به دور زدن اون بشن؟
چقدر راهکار برای فرار از قوانین مملکت وجود داره؟
چه مقدار از قوانین کشور به همین سادگی دور زده می شن؟
آیا قوانین قابل اعتماد هستند؟
واقعا آیا قوانین از حق و حقوق مردم پاسداری می کنند؟

یاسمن نوریان

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 16 مهرماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (7)




همبرگر

احساس یه همبرگر رو دارم که میون دو تا نون گنده و خروارها سس و خیارشور و کاهو و گوجه مدفونه.می خواد خودش رو از اونجا بیرون بکشه اما نمی تونه.فشار روش زیاده.سس ها چسبناکن و نانها از دوطرف محکم اونو در بر گرفتن.می خواد بره بیرون اما داره فکر می کنه که اگه بره دیگه نه خودش یه همبرگره و نه مجموعه نون و خیارشور و سس رو می شه یه همبرگر دونست.همه چی عوض می شه.شاید خودش این تغییر رو دوست داشته باشه اما آیا حق داره اونها رو هم تغییر بده؟و اگه بره چی در انتظارشه.عمرا دیگه نمی تونه تبدیل به یه استیک شاهانه بشه.اون رو چرخ کردن و کلی پیاز توش زدن(در خوش بینانه ترین حالتش) و حتی اگه سس ها رو از روی خودش پاک هم بکنه حداکثر می تونه یه کباب تابه ای باشه که با یه بشقاب پلو خورده بشه.در نهایت سرنوشت خورده شدنه.آیا چه طور خورده شدن اهمیت و ارزش این همه تقلا و تغییر رو داره؟؟

یاسمن نوریان

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 11 مهرماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (1)




سهم او، سهم من...

در رو که پشت سرش بست دلم براش تنگ شد.نمی دونستم چقدر احساسات آدم می تونه جمع اضداد باشه.در عین دلتنگی فراوون یه احساس آزادی قشنگ توی دلم جوونه زده(مثل گل یخ)
صبح که می ره سر کار همیشه با لباس خونه می رم دم در برای خداحافظی و همیشه سناریوی صبحگاهی مون خنده و شوخی سر ناموس بربادرفته ست.بعد از رفتنش یه شمارش معکوس شروع می شه برای اومدنش.گاهی وسط روز کم میارم و بهش زنگ می زنم که کی میای خونه؟گاهی حتی قبل از رفتنش توصیه می کنم که زود بیا.
در طول روز همه کارها بر محور اون می چرخه.این کار رو بکنم که اون خوشحال بشه.این غذا رو درست کنم که اون دوست داشته باشه.فلان چیز رو بخرم که خوشحال بشه.کارهامو تموم کنم که اون میاد بتونم پیشش باشم. و اون میاد.
روزنامه ها و چند تا مجله فنی و کاغذ و دسته کلید و موبایل روی میز ناهارخوری ولو می شه.دست و روشو می شوره و میاد آشپزخونه که یه چیزکی بخوره.کمی با دخمر صحبت و بازی می کنه.کمی از احوالات و اخبار می پرسه.بعد تلفن های خانوادگی و کاری و تلویزیون و ماهواره و مجله ها و فیلم و احیانا اگه کاری بیرون از منزل داشته باشیم بیرون رفتن از منزل و...
سهمی که اون توی ذهن من اشغال می کنه چقدره؟
سهمی که من توی ذهن اون دارم چقدره؟
چرا برابر نیست؟
چطور باید برابر بشه؟
من سهم زیادی به اون اختصاص دادم یا اون بی توجهه؟
اصلا منطقیه که وسط کاری که روی سرش ریخته دستش رو بزنه زیر چونه ش و به فکر فرو بره که چه طور من رو خوشحال کنه یا چی برام بخره یا به نیازهای من فکر کنه؟
اون زیاد کار می کنه؟
من رو کم دوست داره؟
من براش حکم یه ابزار رو دارم که برای آسایش جسمی و روحی بهش احتیاج داره؟
من به هیچی احتیاج ندارم؟
من باید تمام نیازهامو از درون خودم تامین کنم؟
من بی کارم؟
کار من بدنیه و فکرم درگیر نیست و وقت آزاد فکری بیشتری دارم که می تونم صرف اون کنم؟
من هم باید خودم رو درگیر کنم تا برابر بشیم؟
به سمت بیشینه گرد نمی شه پس باید به سمت کمینه گردش کنیم؟هردومون برای هم کم بذاریم تا برابر بشیم؟
تا بوده همین بوده؟
علت خیلی از احساس کمبودهای زنانه همین نیست؟
.
.
.
می بینی؟ اون ده روز رفته سفر و سرگرم کار و تفریحه اما من باز هم به اون فکر می کنم .اون عزیز مثل یه بختک روی سرنوشت من پهن شده...

یاسمن نوریان

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 9 مهرماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (3)




سیاهی لشکر خلقت

احساس می کنم دارم جا می مونم.
خیلی وقته که می خوام با چنگ و دندون خودم رو به روز نگه دارم.در بطن جامعه باشم.اطلاعاتم همیشه در حال افزایش باشه.قدرت تحلیلم بالا باشه و ...اما دارم وا می دم.
به نسبت سالهای شوریدگیم مدتهاست که درون خودم فرو رفته ام و سکوتم سنگین شده اما الان چیزی که داره خودش رو روی زندگی من می پاشه سکونه.دارم از خودم جا می مونم.
چند وقتی هست که احساس می کنم دیگه حرفی برای گفتن ندارم.مهارتهایی که قبلا بهشون ایمان داشتم امروز دیگه چیزهای مهمی نیستن و من دیگه اون آدم خاص که قبلا فکر می کردم نیستم.
فکر می کنم جادوی زن خانه دار بودن داره در من اثر می کنه.مثل یه سم بی رنگ و بو داره توی خونه م پراکنده می شه و من رو به سمت رضایت از ساییدن دستشویی سوق می ده.دیگه هیچ کس و هیچ چیز توی دنیا به اطلاعات من و به روز بودن من و خاص بودن من نیاز نداره.چه بخوام و چه نخوام با این سرعت کند من دارم از قافله عقب می مونم.
دارم با چشم باز می بینم که چند سال دیگه اطرافیانم بهم میگن تو که از دنیا خبر نداری تو چه می دونی تو چه می فهمی.
یاسمن نوریان

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 7 مهرماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (4)




وجدان

به نظرم میاد که وجدان چیز زائدیه.مخل لذته.وقتی بهش اهمیت می دی عین جمینی کریکت مدام تو گوشت ور ور می کنه و نمی ذاره آب خوش از گلوت پایین بره.می خوای چشماتو به روی هزار کار نکرده ببندی و یه دم تو تختت دراز بکشی و کتابت رو بخونی .همین کار رو هم می کنی و سعی می کنی که لذت ببری اما اون از درون خودت صداشو بلند می کنه و مثل یه موسیقی متن مزاحم هی بهت یادآوری می کنه که پاشو به وظایفت برس.احمق نمی دونه که اگه بخوام وظایفم رو تمام و کمال انجام بدم دیگه وقتی واسه خودم نمی مونه.
راستش رو بخواهی این همه مسئولیت شوخی شوخی به گردن ما افتاده.تو وجدانا وظایفی رو که به عهده داری عالما و عامدا به عهده گرفتی؟ من که نه.من یه بله و چند امضا توی یه دفتر انداختم و ذره ذره توی این مخمصه افتادم.بدترین قسمت قضیه اینه که بدون این مخمصه زندگی اصلا ارزشی نداره.یعنی این دردسر شده معنای اصلی زندگیم.نمی تونم تجسم کنم که یه روز صبح که از خواب پا می شم ببینم من رو توی بیمارستان عوض کردن و حالا من کسی هستم که نه دغدغه پول و حساب و کتاب زندگی رو دارم و نه دغدغه انجام وظایف روزمره زندگی رو.نمی تونم تصور کنم زندگی بدون فکر خرید برای خونه و تهیه غذا و رسوندن پول به آخر برج و برنامه ریزی مالی و فکر لباس گرم و سرد و این خزئبلات چه جوری می تونه باشه.
اصلا اگه اینها از زندگی من حذف بشن من کی هستم؟ چه توانایی هایی دارم؟تمام فکر و ذکرم اینه که اگه از گرفتاری وظایف خلاص بشم چه ها که نمی تونم بکنم اما واقعا چه ها می تونم بکنم؟
بعد از این افکار به این نتیجه می رسم که مثل کرمی که توی پیله ش احساس امنیت می کنه و خبر از دنیای بزرگ بیرون نداره من هم بهتره بچسبم به کار و زندگی روزمره م و محافظه کاری کنم و نخوام که توی دریاهای بزرگتر شنا کنم.
درود بر تو ای وجدان.
آشپزخانه آمدم...

یاسمن نوریان

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 4 مهرماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (2)




رقابت ناسالم

نامه وارد
قبل از عید خبرنامه مرکز پژوهشی کودکان دنیا نوشته بود که موسسه ای از بچه های مهدکودکی مسابقه زیبایی ترتیب داده و می خواهد زیباترین کودک تهران رو معرفی کند.
این را که خواندم اولش گفتم واقعا کی جرات می کند که بگوید بچه های ما قشنگ هستند یا نیستند؟ اصلا معیار زیبایی برای کودک چه اهمیتی دارد و آیا کودکی که زیبا نیست دوست داشتنی نیست؟ چه دلیلی برای این مسابقه وجود دارد؟ آیا کودکی که برنده می شود بعدها وارد جریان تبلیغات و فیلم و ...نمی شود و به نوعی از زیباییش سوء استفاده نمی شود؟
بعدش یاد دوران مدرسه افتادم که بعضی وقتها پیش می آمد در روزهای خاصی به کسانی که اسمشان فاطمه یا زهرا یا زینب بود جایزه می دادند.و باز یادم آمد که چقدر برای ما غیر منصفانه بود که آن ها توی چیزی برنده می شدند که امکان رقابت در آن موجود نبود و چقدر آن ها از جمع بچه ها طرد می شدند و مورد خشم نهانی بچه ها قرار می گرفتند به خاطر گرفتن جایزه ای که حقشان نبود و برایش هیچ زحمتی نکشیده بودند.حالا این مسابقه هم توی ذهن بچه ها همین حالت را ایجاد می کند. آن ها بازنده می شوند بدون اینکه تلاششان اثری در برد و باخت داشته باشد. در عین حال یک آرزوی نهفته برای زیباتر بودن درونشان شکل می گیرد و زیبایی یک ملاک می شود برایشان .
به نظر من واکنش تند مرکز پژوهشی کودکان دنیا خیلی مناسب بود و باید دست این جور موسسه ها از ذهن های پاک بچه ها دور بماند.

نازنین ایراندوست

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 18 فروردینماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (463)




زنانه ها در سه روز

دست نوشته ای از کریم ارغنده پور
زنانه اول
1- ظهر عاشورا- میدان اصلی محمودآباد- کارناوال عاشورا.
چند تراکتور که هر یک از آنها یک گاری را به دنبال می کشند، کارناوالی از حوادث روزهای قبل تا پس از عاشورای کربلا را با سلیقه من درآوردی بازسازی کرده اند ولی در میان آنها چند چیز از سرهای بریده و کبوتران بال شکسته و اجساد در کفن خونین پیچیده شده، بیشتر جلب نظر می کند که از بیان آنها جز یک مورد صرفنظر می کنم:

Picture-131.jpg

ادامه مطلب "زنانه ها در سه روز"

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 22 بهمنماه 1384
لينك مطلب
نظرات شما (510)




ارزش واقعیت

امیراحمد موسوی

"یک شب" اولین فیلم بلند سینمایی نیکی کریمی است.زنی که سالها چهره ی شاخص بازیگری درمیان زنان بازیگرسینمای ایران بود واکنون در اولین تجربه کارگردانی خود دست به ساخت فیلمی اجتماعی زده.این فیلم در بخش میهمان جشنواره فیلم فجر امسال حضور داشت.یادداشت زیر در صدد نقد و ارزیابی فیلم نیست وتنها اشارتی به وجهی از فیلم است که درنظرم آنرا متمایز از آثار اجتماعی دیگر این سالها در باب مسایل زنان می کند.


درباره فیلمهایی با مضمون اجتماعی به سبب آنکه التفات همه آنها به واقعیت جامعه است حرفها وتحلیلهای بسیار می توان نوشت.اما در میان انبوه آثار سینمایی حول محور اجتماع تنها آندسته که وفادار به واقعیت هستند میتوانند کاشف حقیقتی برای تماشاگر باشند.اجتماع ومعضلات آن دغدغه بسیاری از هنرمندان است ولی آنچه اثرهنرمند را قابل تامل می سازد

ادامه مطلب "ارزش واقعیت"

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 12 بهمنماه 1384
لينك مطلب
نظرات شما (521)




در آستانه روز جهانی نفی خشونت علیه زنان

نویسنده: ش.خویی
در حالی که این روزها زنان دنیا خود را آماده بزرگداشت روز جهانی نفی خشونت علیه زنان در 25 نوامبر می کنند، در ایران در حوزه دولتی زنان تقریبا سکوت مطلق حکمفرما بوده و از حوزه غیر دولتی نیز هنوز خبرهایی به بیرن درز نکرده است. سالهای گذشته چند تا از سازمانهای غیر دولتی زنان به صورت خودجوش اقدام به تاسیس دبیرخانه موقت نفی خشونت علیه زنان کرده، برنامه هایی را در سطح ملی به اجرا در می آوردند. عنوان این برنامه هم با توجه به فاصله میان 25 نوامبر (روز جهانی نفی خشونت علیه زنان) و 10 دسامبر (روز جهانی حقوق بشر) «از نفی خشونت تا حقوق بشر» نامگذاری شده بود. از سوی دیگر در روزهای اخیر شاهد افاضاتی دیگر از یکی از نماینده های زن مجلس هفتم بودیم که با اشاره به پروژه مشترک مرکز امور مشارکت زنان با وزارت کشور در خصوص «بررسی علل و عوامل و اشکال خشونت خانگی علیه زنان در 28 استان کشور» مراتب تاسف شدید خود را از اینکه میلیونها تومان از بیت المال صرف شده است تا به جهانیان ثابت کنند که در ایران خشونت علیه زنان وجود دارد»، اظهار کرده بود!!! این اظهارات آدمی را یاد جمله ای از معلم انقلاب -دکتر شریعتی- می اندازد که یکی از آثار خود را تقدیم کرده است به «کسانی که خود کاری نمی کنند و از اینکه دیگری کاری کند آزرده خاطر می شوند» و متاسف می شود از اینکه یک زن در مقام نماینده مجلس منکر هر گونه خشونت علیه زنان می شود که البته این دیدگاه و نظر را به تمام نمایندگان زن مجلس هفتم باید تعمیم داد. زنانی که به واقع فراکسیونی علیه زنان تشکیل داده اند و نه تنها دردی از دردهای زنان را درمان نمی کنند بلکه نمک بر زخم آنها هم می پاشند، طوری که انسان در زن بودن این خانمها هم شک می کند! اخیرا هم که موضوع حضور زنان و غیر مجتهدان در مجلس خبرگان پیشنهاد شده بود با خودم فکر می کردم که بر فرض اگر چند تا از این عفتها، عشرتها، و رفعتها وارد مجلس خبرگان هم بشوند، آیا واقعا حضورشان کمکی به بهبود وضعیت زنان خواهد کرد یا خود مانع بزرگی در راه احقاق حقوق زنان خواهد بود؟ شاید درست به همین دلیل است که خانم دباغ وادار به بیان این مطلب می شود که «به جای آنکه به فکر حضور زنان در مجلس خبرگان باشید، به فکر زنانی باشید که هر روز قربانی خشونت و کتک می شوند.» (نقل به مضمون)
براستی با این اوضاع و احوال آیا امیدی به اجرای مفاد قانون برنامه چهارم توسعه کشور می ماند، به ویژه بند (ج) ماده 111 آن قانون که دولت را موظف کرده است تا اقدامات لازم، از جمله تهیه برنامه های پیگیرانه و تمهیدات قانونی و حقوقی به منظور رفع خشونت علیه زنان را به انجام رساند و یا خود زنان باید آستین همت بالا بزنند و دست به کار شوند و دست در دست هم سدها را یکی پس از دیگری از سر راه بردارند. به نظر می رسد که این تنهاترین و عاقلانه ترین راه است که پیمودن آن جز با همدلی و اتحاد و وفاق تک تک زنان ایرانی میسر نخواهد بود.

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 3 آذرماه 1384
لينك مطلب





کدام اسلام، کدام کشورها؟!

نویسنده: ش.خویی
مشاور رییس جمهور در امور زنان و رییس جدید مرکز امور زنان و خانواده در اولین مصاحبه مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی خود اعلام کرده است: «یکی از راههای احقاق حقوق زنان ایرانی آن است که طرحی در خصوص حقوق زنان کشورهای اسلامی برگرفته از تعالیم دینی تدوین و تنظیم کنیم که مورد توجه و توافق تمام کشورهای عضو کنفرانس اسلامی باشد.» که این موضوع توسط برخی خبرگزاری ها به صورت «تشکیل کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان میان کشورهای اسلامی» مخابره شد.
اینکه اصولا آیا می توان یک کنوانسیون را تشکیل داد یا نحوه تصویب و الحاق به آن چگونه است؟، بحثی است که پرداختن به آن مجال دیگری را می طلبد، اما آنچه محل بحث است و حکایت از ناآگاهی نسبت به وضعیت، شرایط و واقعیات حاکم بر جوامع اسلامی و مسلمان نشین و حتی دنیا دارد، طرح موضوع تدوین و تنظیم و تصویب کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان میان کشورهای اسلامی است. توجه به این نکته در این میان ضروری است: از یک سو کشورهای اسلامی قرائت واحدی از اسلام به ویژه جایگاه و نقش زن در آن ندارند و تفاوت دیدگاهها و برداشتها به حدی است که به جرأت می توان گفت به تعداد کشورهای اسلامی برداشت از اسلام وجود دارد و از سوی دیگر از 180 کشور (بیش از 90 درصد کشورهای جهان) که تا مارچ 2005 به کنوانسیون فوق الذکر پیوسته اند، 50 کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی هستند و صرفا 6 کشور عمان، قطر، برونئی، سودان، سومالی و ایران هنوز موضع خود را در این رابطه اعلام نکرده اند. آیا منظور ارائه کنندگان طرح آن است که ایران با 5 کشور دیگر که هنوز عضو کنوانسیون نیستند، کنوانسیون اسلامی زنان را به تصویب خواهد رسانید؟ در این صورت آیا می توان بر آن سند -با طرفین محدود- عنوان کنوانسیون اطلاق کرد؟ و یا فرضا پیش نویس سند آماده خود را -که همان منشور حقوق و مسوولیتهای زنان است- به کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی ارائه خواهند داد و از آنان خواهند خواست تا از عضویت کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان انصراف داده و از آن خارج شوند و به ج.ا.ا بپیوندند؟!
اگر قرار بود کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی در خصوص موضوع زن و جایگاه و حقوق او موضع و رویه واحدی در پیش گیرند، طرح تشکیل سازمان بین المللی زنان مسلمان (وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی) نزدیک به 3 دهه در آنجا خاک نمی خورد و به یک نتیجه عملی رسیده بود. توجه به این واقعیات است که موفقیت طرح پیشنهادی امثال رییس جدید مرکز امور زنان و خانواده را با مانع مواجه می کند و خبر از خوش خیالی و شاید بی خبری آنان دارد. براستی وقتی در داخل کشور هنوز اجماعی بر روی یک سند واحد به عنوان منشور یا دکترین و یا ... زنان وجود ندارد، چگونه می توان انتظار داشت که دنیا بر روی سندی که توسط بخش کوچکی از جامعه زنان ایران تهیه شده است نظر مثبت داشته باشد؟ آیا وقت آن نرسیده است که به جای این پیشنهادات غیر عملی، راههای دیگری را برای احقاق حقوق زنان ایرانی تجربه کنند و بیش از این فرصتهای نداشته زنان ایران را بر باد ندهند؟

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 30 آبانماه 1384
لينك مطلب





نسل جدید

فرنوش معیری
دحترم کلمه هایی را که یاد گرفته می خواند:
ظالم ، پول ، پارتي ، حق ،‌ كثيف ، اجتماع ، ليسانس ، دانشگاه ، ...
سن او اقتضاء نمي كند كه معني كلمات را به خوبي بداند ولي مرور زمان و تجربه معني تك تك اين كلمات را به خوبي به او ياد خواهد داد .

ادامه مطلب "نسل جدید"

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 16 مردادماه 1384
لينك مطلب





در ستایش انصاف

به مناسبت روز زن

ندا رضوی

کاندولیزا رایس، مشاور سابق امنیت ملی و وزیر امور خارجه فعلی ایالات متحده، که گفته می شود مربی و دست راست بوش، و اولین کسی است که وی هر صبح پس از لورا -همسرش- با او صحبت می کند و شامش را با وی صرف می کند؛ به خاطر مواضع جنگ طلبانه اش در قبال ایران توجه ویژه ی رسانه ها و سیاستمدران ایرانی را به خود جلب کرده است. این چهره ی خاص و متفاوت، با پوست تیره رنگ، ترکیب خاص چهره، آرایش متفاوت مو، نوع نگاه بخصوص، لب های بی لخند، چهره بسیار جدی و مصمم و مواضع تندش زنی استوار در عقیده، غیرقابل انعطاف و بی اغماض را تداعی می کند که حتی در نظر عامه ی ایرانیان که گهگاه در برنامه های خبری تلویزیون چهره و مواضع او را از نظر گذرانده اند نظرات متفاوتی را بر می انگیزد، برخی دکتر رایس را موجودی غیرجذاب و نفرت انگیز توصیف می کنند و برخی هاله ای کاریزماتیک حول او می بینند که جذابیت زنی ذاتاً مدیر، قاطع، بسیار قدرتمند و ذینفوذ را در عالم سیاستِ قدرتِ بلامنازعِ سیاسی و نظامی جهان به رخ می کشد.
او دوست یا دشمن، هر چه و هر که هست اما، کسی تردید ندارد که قابلیت ها و لیاقت های شخصی و ارزش های شخصیتی اش آن قدر بوده است که او را به عنوان یک زن و یک دو رگه – که این هر دو او را در موقعیتی به شدت آسیب پذیر و مستعد تبعیض قرار می دهد- تا سطح بالاترین مناصب حکومتی در ایالات متحده بالا بکشاند. این همه اما برای یک «زن» آیا کافی است؟
نه! البته که نه!

ادامه مطلب "در ستایش انصاف"

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 11 مردادماه 1384
لينك مطلب





طرح یک سوال مهم

کریم ارغنده پور
رای جامعه زنان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری به سبد کدامیک از نامزدها تعلق گرفت؟ و آیا بذل این رای، تامین کننده مطالبات اصلی زنان خواهد بود؟
در انتخابات دوم خرداد رای زنان و جوانان کشور به آقای خاتمی بود، متقابلا خاتمی نیز بیشترین شعارها را در جهت تامین منافع این دو قشر و نیز همسویی با آنها داده بود در نتیجه رای آنها به خاتمی طبیعی بود ولی در انتخابات 27 خرداد (دور اول انتخابات ریاست جمهوری) با وجودی که دکتر معین، بیش از سایر نامزدها به موضوع زنان پرداخت و مسائل آنان را مورد توجه قرار داد، عملا در اقدامی متفاوت، سخنگوی خود را از میان زنان برگزید و وعده داد که بخشی از مدیریت های کلان را به آنان بسپارد، «برابرسازی جنسیتی» شرایط کشور، رفع تبعیض های متعارف و پیوستن به کنوانسیون بین المللی رفع تبعیض علیه زنان در رئوس برنامه های اعلام شده توسط وی بودند ولی با این همه، رای جامعه، جنسیتی نشد و این برنامه ها و عملکرد نمادین نتوانستند جامعه زنان را در اختصاص رای خود به نامزدی خاص تفویض نماید، چرا؟
به نظر می رسد رای زنان در دور نخست انتخابات، تخصیص به یک نامزد خاص نداشته است اما در دور دوم برخی گفته اند که در آرای 17 میلیونی احمدی نژاد، سهم زنان بیش از مردان است. اگر چنین ادعایی صحت داشته باشد چرا با وجودی که احمدی نژاد به نسبت سایر نامزدها کمترین شعار را در جهت حمایت از حقوق زنان داده بود، چنین رایی به او تعلق می گیرد و برعکس، با وجودی که هاشمی رفسنجانی بارها و بارها در خصوص حقوق زنان مشروحا و در برخی موارد با ذکر جزئیات سخن رانده بود با چنین اقبالی مواجه نشد؟
قصد من در این مختصر صرفا طرح این سوالات مهم بود تا باب بحثی باز شود، اگر مساعدتی باشد نکاتی دارم که بعدا خواهم گفت.

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 4 مردادماه 1384
لينك مطلب





نظر خوانندگان

مینو توسلی

دلارام جان
در پاسخ به جوابی که به مریم عزیز داده بودی می خواهم بگویم اتفاقا به نظر من نمی توانیم «خیلی زود» راه حل پیدا کنیم، جبهه اصلاحات پر از تحصیلکرده های علوم انسانی و اجتماعی است، اما می بینیم که ازدامن این آدم ها یک تحلیل درست مردم شناسانه در نیامده که بتواند حتی حدود گرایش مردم را پیش ازانتخابات تشخیص بدهد. نمی دانم شاید ترفند انتخاباتی ستاد دکتر معین بود که مرتب او را در صدر نظرسنجی ها قرار می داد. اما برای من که یک رای دهنده معمولی بودم و فراز و نشیب های اصلاحات را هم در سال های اخیر کم و بیش زیر نظر داشته ام، واضح بود که احتمال رای اول و دوم برای معین خیلی کم است، به این دلیل که تبلیغات معین و هوادارانش در رسانه ها -به قول خودت- به زبان عامه مردم نبود و به نظر عامه هم نمی رسید که این چیزها نیاز فوری و الساعه شان باشد.
اصلاح طلبان خیلی پیشتر باید به این نتیجه می رسیدند که راه یافتن به دل عامه مردم جامعه ای که افرادش روزنامه خوان و کتابخوان نیستند و به حزب و حزب بازی خوشبین نیستند از این طریق ها ممکن نیست.
به نظر من اگر واقعا اصلاح طلبان اراده کرده باشند که اصلاحات را از پایین به پیش ببرند باید برنامه های دیگری تدارک کنند. البته من جامعه شناس نیستم و از تجربه های کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته دیگر هم خبردار نیستم، ولی فکر می کنم اگر بخواهیم ان جی او ها را به عنوان رکن توسعه جامعه مدنی و موثر در زندگی و آگاهی های مردم رونق بدهیم باید برنامه های فراگیری برای این کار داشته باشیم. الان بسیاری از ما – از جمله خودم- نمیدانیم چه طور می شود یک ان جی اوی فعال داشت، چه محدودیت ها و مشکلاتی بر سر راه هست و چه طور باید مدریریتش کرد، منابع مالی اش را از کجا تامین کرد، چه فعالیت هایی در قالب ان جی او در زمان فعلی نیاز ضروری تری برای اجتماع و عصر ما است، چه طبقاتی نیاز به چه نوع تشکل هایی دارند ، محتوا و روش عمل تشکل های مذکور با توجه به مختصات فرهنگی جامعه ما چگونه باید باشد، ما فقط اسمی از ان جی او شنیده ام و حداکثر توصیفی چند خطی، ولی در عمل آموزش و تجربه جدی و گسترده ای که به کار بیاید در اختیار نداریم یا حداقل اگر هم بوده منتشر نشده... یک نکته هم این است که بخش اجرایی این کارها را در ابتدا باید نیروهای واسط – مثل همان چند میلیونی که به معین رای دادند- شروع کنند؛ اگر واقعا به اصلاح از بطن مردم اعتقاد داشته باشند و کندی سرعت اصلاحات هم مایوس شان نکند. یعنی اول خود این آدم ها نیاز به توجیه و آموزش و برنامه دارند. رسانه های محدود و نخبگان اصلاحات باید این چیزها را تبیین کنند و نخبگان و تحصیلکرده های اصلاح طلب بخش آموزش و برنامه ریزی را برعهده بگیرند و فعالانه در طراحی مکانیزم های تسری آگاهی اجتماعی و روش های متشکل کردن مردم (عامه) خصوصا حول نیازها و مطالبات شان شرکت کنند. نه این که در گوشه ای دنج بنشینند و فقط تئوری پردازی کنند و قلم بزنند و تحلیل کنند. من که خودم را به نوعی از جنس همان نیروهای واسط می دانم به وضوح شاهد بودم که نمی توانستم به زبانی حرف بزنم که افراد عامی را قانع کنم چرا باید به معین یا هاشمی رای دهند، فکر می کنم این حالت به طرز علیحده ای در میان نخبگان جریان اصلاحات وجود دارد. به زعم من نخبگان اصلاحات یا حداقل بخشی ازآن ها باید عمده ی تلاش خودشان را به جای این که به سیاست معطوف کنند به اجتماع و فعالیت های اجتماعی معطوف کنند، فکر می کنم این برای حرکتی که می خواهد از درون عامه مردم جریان پیدا کند مفیدتر و موثر تر است. هر چند بعید می دانم که ما ایرانیان سیاست باز به راحتی حاضر باشیم دست از سیاست بافی وتحلیل سیاسی برداریم و عملا قدمی برداریم. بسیاری از نیروهای واسط اعم از دانشجوها و دانش آموخته ها هم ترجیح میدهند به جای این که وارد گفت و گو با مردم عامی و عادی و فرودست شوند در در محافل روشنفکرانه بنشینند و حرف بزنند و وبلاگ بنویسند! در حالی که باید با آموزش و توجیه و برنامه ریزی از این نیروها استفاده شود.
دیگر این که حدس می زنم اگر تشکل هایی که سمت و سوی اجتماعی داشته باشند رونق بگیرند و مردم تاثیر عمل این تشکل ها را در زندگی شان ملموس ببینند خود به خود به سمت جریان و اندیشه ای که تشکل ها را در ابتدا شکل داده و راهبری کرده گرایش پیدا خواهند کرد.

دلارام غنیمی فرد: مینو جان از اینکه نظرت را برای ما نوشتی ممنونم. باز هم صحبت می کنیم و امیدوارم بتوانیم راهکارهای خوبی پیدا کنیم.

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 8 تیرماه 1384
لينك مطلب





من عاشق شده ام!

سينا موسوي

- ببخشید خانم من فکر کنم عاشق شدم.

- خانم میشه یک رازی رو به شما بگم ؛ من یک پسری رو دوست دارم او هم منو دوست داره .چه کار کنم؟!

- خانم..........

ادامه مطلب "من عاشق شده ام!"

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 12 خردادماه 1384
لينك مطلب





نامزدهای خوشمزه ی ریاست جمهوری

ندا رضوی
در هیاهوی ثبت نام نامزدهای ریاست جمهوری و بحث های داغ در مورد نامزدهای سرشناس و جنجالی گزارش هایی در روزنامه ها منتشر شد درباره ی افراد عادی یی که برای ثبت نام به وزارت کشور رفته بودند؛ گزارش هایی که کم و بیش به متن های توصیفی طنزآلود پهلو می زد. اما کم تر کسی به این فکر افتاد که این آدم های ساده و اغلب کم اطلاع به چه علت تا این اندازه اعتماد به نفس داشته اند که مثلا از شهرستانی کوچک و دورافتاده کوله پشتی شان را برداشته اند و آمده اند برای ثبتِ نامِ شان در لیست نامزدهای ریاست جمهوری! آن دختر جوان زیبا رو، یا خانمی که دنبال کار می گردد یا کشاورزی که ... همه ی این آدم هایی که صرفنظر از مرد یا زن بودن شان نه تنها رجل سیاسی نبودند بلکه ژست ها و قیافه ها و طرز صحبت کردن و سطح معلومات شان تنها به سوژه های جالبی برای خبرنگاران تبدیل شد تا صفحات عبوس اخبار روزنامه ها را تنوعی ببخشند و لبخندی به لب خواننده گان روزنامه ها بنشانند با چه انگیزه ی پا به ساختمان وزارت کشور گذاشته بودند؟

ادامه مطلب "نامزدهای خوشمزه ی ریاست جمهوری"

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 12 خردادماه 1384
لينك مطلب





پاسخ

در پاسخ به کامنتی که در مورد علت شرکت ما در انتخابات سوال کرده بود، مصطفی تاجزاده مطلب زیر را به درخواست وبلاگ انتخاب زنان برای ما ارسال کرده است: (لازم به توضیح است که این پاسخ پیش از اعلام رد صلاحیت دکتر معین به ما داده شده بود)

مصطفی تاجزاده
با سلام، در پاسخ به سوال مطرح شده دلایل شرکت در انتخابات را فهرست وار برای خوانندگان وبلاگ انتخاب زنان بیان می کنم.
1-تلاش ما برای شرکت در انتخابات، فقط ترس از حاکم شدن اقتدارگراها نیست که البته به جای خود نگرانی مهمی است. بلکه به اعتقاد ما تداوم پروژه اصلاحات می تواند دموکراسی را در ایران تحکیم کند و ایرانیان از مرحله «گذار» به دموکراسی به مرحله انتقال و تثبیت دموکراسی وارد شوند.
2- پیش شرط برای برگزاری انتخابات آزاد را لازم نمی دانیم چون اگر صلاحیت نامزدها تایید شود و رای اکثریت را کسب کنیم قادر خواهیم بود که چگونه موانع را پشت سر بگذاریم به خصوص آنکه تجربه هشت سال اصلاحات و چالش با مخالفان حقوق و آزادی های شهروندان را پشت سر داریم.
3- بر خلاف تصورات روند امور در جناح محافظه کار به سمت حاکمیت عناصر افراطی و رادیکال است و به همین علت یک نظامی نامزد نهایی آنان خواهد شد. پس از یکپارچه شدن حکومت معلوم می شود چه فضایی ایجاد خواهد شد. ماهواره، اینترنت، مطبوعات، احزاب، NGOها، انجمن ها و ... بی نصیب نخواهند ماند زیرا در ایران حکومت یکپارچه به معنای یک صدا شدن جامعه است.

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 3 خردادماه 1384
لينك مطلب





یک داستان واقعی

آ.گوهری
پس از چهار ساعت سرو كله زدن با حرفه آموزان به اتاق استراحت مربيان مي روم. طبق روال كار مركز آموزشي در ابتداي استخدام فرمي براي دريافت غذا پر كرده ايم و بر اساس تجربه چند روزه در اين مركز آموزشي ، مي دانم كه بايستي ظرفي به نام من روي ميز نهار خوري اتاق استراحت باشد. اما نيست. اهميتي نمي دهم. به آبدارچي – كه با چشمان گشوده از حيرت نگاهم مي كند- تذكر مي دهم كه از اين پس ، غذاي مرا – همانند بقيه مربيان راس ساعت يك بر روي ميز بگذارد. من و مني مي كند و مي پذيرد. روز بعد وقتي ظرف غذايم را بر مي دارم و در كنار بقيه مربيان – كه همگي مرد هستند- پشت ميز نهار خوري بزرگ اتاق مي نشينم، ناگهان تمام بحث هاي سياسي و اجتماعي بين مربيان پايان مي پذيرد. نگاه آبدارچي را در چشمان مربيان مي خوانم و حس مي كنم كه انتظار ندارند كه مربي زن در كنار آنها پشت ميز بنشيند وغذا بخورد .

ادامه مطلب "یک داستان واقعی"

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 28 اردیبهشتماه 1384
لينك مطلب





جناب آقاي شاهرودي، مخاطب شما كيست؟

الهه مجردي
صحبت هاي جناب آقاي هاشمي شاهرودي رياست محترم قوه قضاييه، از موارد نادري بود كه هر از گاهي از اردوگاه جناح راست به گوش مي رسد.
با خودم فكر كردم واقعا مخاطب آقاي شاهرودي كيست؟ گوش شنوايي كه بايد اين سخنان را بشنود و در عمل پياده كند كدام است؟
آيا مخاطب آقاي شاهرودي قدرت پنهاني است كه خود دستگاه عريض و طويلي در دستگيري و بازجويي و القاء جواب با روشهاي روان درماني سلول انفرادي، و تهمتهاي عجيب وغريب دارد؟ آيا جناب شاهرودي ميدانند كه سالها است دوستاني علاقمند به سر بلندي اين ملت همين موارد رازفرمه يا فرياد مي كنند دوستاني كه بعضاً به خاطر همين تذكر است ماهها زندان انفرادي را در شرايط بد تجربه كردند و ضررهاي مادي ومعنوي جبران ناپذيري خود و خانواده شان تحمل كردند كه يادشان گرامي باد. كاش ايشان به عنوان مظهر عدل جامعه اسلامي لااقل در خلوت خود جواب اين سوالها را مي دادند.

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 18 اردیبهشتماه 1384
لينك مطلب





گربه را دم حجله خفه کردند!

سينا موسوي

دیگر امروز طاقتم طاق شد و از فکر کردن زیاد، دنیا در نظرم بیش از حد بیرحم.تصمیم گرفتم قلمی بردارم و این فکر مغشوش و رنجور را بر کاغذ بیاورم .آنچه می خواهم بنویسم حکایت دوستی است از دیروز ودوران تحصیل و پایدار مانده تا امروز؛داستان دختریست با کمالات و تحصیلات عالیه وبهره مند از زیبایی وآنچه از صفات وخصوصیات مطلوب ومناسب است برای یک خانم در انتظار ازدواج موفق.همان ویژگیهایی که اگر چه در قرن 21 وعصرتکامل علم و تکنولوژی و ازدواجهای اینترنتی طی مسیر میکنیم،اما همچنان وجود اکثر آنها برای دختران ضروری و برای مردان اگر باشد چه بهتر و اگر نباشد خوب نباشد،مهم نیست.اصل وجود سایه بالای سرو دستی نان آور است وآنکه دختر زمین نماند وخدای ناکرده بشود آینه دق....
باری پس از مدتی انتظار به سر آمد وآفتاب بخت طلوع کرد وآن اتفاق میمون افتاد،وعروس و داماد بر سر سفره عقد نشستند،هر دو از خانواده ای مرفه و تحصیلکرده و بقول بالا شهریها :امروزی و فرنگ رفته. عروس مهندس و داماد دندانپزشک....خوب طبیعی است که همه خوشحال شدیم وگفتیم چه خوب ،چه عالی، مبارک باشد....

ادامه مطلب "گربه را دم حجله خفه کردند!"

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 15 اردیبهشتماه 1384
لينك مطلب





sms

نسرین وزیری
اینsms را یک آقا برام فرستاد و از آنجا که آقایان نویسندگان افتخاری این وبلاگ زنان هستند بی مناسبت ندیدم که به نقل از خودش (محسن احمدی) اینجا بنویسمش.
زن در ضرب المثل های دنیا:
هلند: وقتی زن خوب در خانه باشه خوشی از در و دیوار بالا میره.{به آنان که زن خوبی در خانه دارند توصیه می شود که دیوارهای خانه اشان را آنقدر بلند بگیرند که در اثر بالا آمدن خوشی از در و دیوار آن خفه نشوند.}
انگلیس: زن شریست مورد نیاز.{ امان از نیاز!!!}
فرانسه: انتخاب زن و هندوانه مشکل است. {البته از شر هندوانه ای که در انتخابش دقت لازم صورت نگرفته باشه زودتر میشه خلاص شد}
آلمان: وقتی زنی می میرد یک فتنه از دنیا کم میشه. {شاید هیتلر هم به عنوان فتنه انگیزترین چهره آلمانی در جهان، زن بوده و ما نمی دانستیم}
ایران: زن چراغ خونه است. { پس حرمسراهای شاهان و متمکنین ایرانی به علت چهل چراغ بودن کاخهای آنها بوده است!}

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 13 اردیبهشتماه 1384
لينك مطلب





زن بچه دانی نیست

نسرین وزیری
به تازگی کتاب "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد" اثر اولیانا فالاچی را می خواندم. کتابی که مترجمش (یغما گلرویی) به زیبایی در مقدمه آن با تقدیر از مادرش، زهر تلخ داستان آن را گرفته بود. داستانی که از نگاه زننده و وقیحانه مردان به زنان سخن گفته بود. نگاهی که تحمل پاره ی تن یک زن، یک مادر را از آن می ستاند. زنی که می کوشد فرزندش را با وجود اینکه نامشروع است، به علت تعلق خاطری که نسبت به آن احساس می کند، در بطن خود حفظ کند.

ادامه مطلب "زن بچه دانی نیست"

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 6 اردیبهشتماه 1384
لينك مطلب





«مجردها»

نسرین وزیری
"مجردها" عنوان فیلمی است که خیلی از نماشاچیانش معتقدند به یک بار دیدن و محض رفع خستگی و دقایقی لبخند می ارزد. فیلمی که در قالبی طنز کوشیده است بخشی از واقعیات موجود در جامعه را که عبارتست از حضور جدی زنان در فضای جامعه امروز ایران به تصویر بکشد. زنانی که بیش از مردان می کوشند تا سهم خود را از پایگاه و حرمت اجتماعی به دست آورند. همچنانکه بیش از آنها به خود زحمت درس خواندن می دهند و در رقابت با جنس مقابلشان -که براساس نظریه های به اثبات رسیده علمی اغلب بهره هوشی بیشتری دارند- پیروزی بیشتری در طی کردن مدارج علمی در سطح تحصیلات عالی و ورود به مراکز علمی معتبر بین الملل و المپیادها کسب می کنند و در عین حال علی رغم باور آقایان نازک نارنجی هم نیستند و پا به بازار کار حتی در مشاعل سختی چون مکانیک نهده اند و اگر نگاه منصفی به آنها باشد> هیچ چیزی از مردها ندارند و حتی بیش از آنها می درخشند.

ادامه مطلب "«مجردها»"

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 4 اردیبهشتماه 1384
لينك مطلب





مار و پله ...

پیرو بحثی که در مورد اشتغال زنان آغاز کرده ایم، مطلب زیر را یکی از مدیران زن برایمان ارسال کرده است. مطالب قبلی در این زمینه:
الگوهای مردانه مدیریتی، جای زنان در اقتصاد آزاد کجاست؟، درآمدی یا رفاهی؟، نابرابری جنسیتی و بازار آزاد
آ.گوهری
چند وقت پيش همسرم سوالی مطرح کرد که من رو به شدت به فکر فرو برد.سوالش اين بود : « فکر می کنی ۷ سال ديگه وقتی دخترمون بخواد مدرسه بره،‌من و تو چيکاره ايم ؟»
توي رويا هاي خودش ، مدير عامل يك شركت بزرگ صنعتي بود و پله هاي موفقيت رو يكي پس از ديگري پشت سر گذاشته بود . با خودش تصور مي كرد كه اگر با همين روال كه تا به حال پيشرفت كرده جلو بره قطعا هفت سال ديگه وضعيت بسيار مناسبي خواهد داشت.
ولي من چي ؟

ادامه مطلب "مار و پله ..."

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 31 فروردینماه 1384
لينك مطلب





...

نوشته زیر پاسخی است به مطلب کردها و مطالبات زنان
سید هاشم هدایتی
به نام او که بهترین نام هاست- خواهر ارجمند سرکار خانم محتشمی پور- از اینکه لطفی فرمودید و نامی از زنان کرد بردید مرسی! البته بعید نبود و شما باید به تاجزاده عزیز تاسی کنید که دفاع از اینهمه هم میهن مظلوم ستم دیده کوهی از مشکلات برایش ایجاد کرده است و لابد شما هم باخبرید
اما گویا فراموش کردید آنچه من به شما گفتم فقط ذکر ضرب المثلی بود . همین! سخن برسر آن بود که نیم ساعت وقت کردها را به شما خواهران بدهند تا دمی بیشتر با دکتر معین بگوئید و بشنوید. ماهم پذیرفتیم 20دقیقه . شما اصرار فرمودید نیم ساعت و من گفتم عجیب است همه جا به زن ها زور می گویند امروز زن ها به کردها زور می گویند
بگذریم مزاحی بود برای گشادگی چهره ها و اما راستش را بخواهید زنان کرد هم مثل همه زنان ایران هستند: مظلوم و ستم دیده - شاید کمی بیشتر از مردان کرد!
من حدود سال های هفتاد به بعد مشغول نوشتن یادداشتی در مورد فرهنگ کردها بودم که وقتی به جایگاه زنان کرد رسیدم خداییش! نفهمیدم چه بنویسم . از سویی مظلوم و از سویی دارای رابطه ای مخصوص بامردانشان.مثل اینکه گویی از اینکه فرمانبردار کسی هستند که به او عشق می ورزند لذت برده و احساس خوشبختی می کنند. منظور من این است جایگاه زنان کرد در جامعه خودشان جایگاه مخصوصی است. البته در سال های اخیر هستند زنان دلیر و مبارزی که در پی احیای حقوق شهروندی زنان اند. اینان می کوشند با معیارهای مدرن جایگاهی برای زنان کرد دست و پا کنند چیزی شبیه همان کاری که ما برای اعاده حقوق دموکراتیک کردان مطالبه می کنیم. درواقع در شرایط کنونی جامعه ما در کنار همه بحث ها تلاش برای عدالت یا همان چیزی که امروزی ها به آن فرصت برابر می نامند یک وظیفه دموکراتیک است و در این میان مطالبات قومی ، جنسی ، صنفی و نسلی چهار مطالبه مهم است که دکتر معین تحت عنوان عدالت قومی ، جنسی ، صنفی و نسلی از آن یاد کرده است و امیدواریم دست کم به تعریف ویژگی های آن بپردازیم
موفق و سربلند باشید. سایت خوبی راه اندازی کرده اید خوبست با زنان کرد هم ارتباط گرفته و از نوشته هایشان در این صفحات بهره بگیرید ما کردها زنان ادیب و اندیشمند بسیار بزرگی داریم که امکانات نشر دیدگاه کمتر ی در اختیار دارند. البته به نسبت شما!

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 30 فروردینماه 1384
لينك مطلب





نسبت داشتن با مردان مشهور برای زنان ضعف نیست

دکتر منصوره اتحادیه
همه مردم برای پیشرفت به همه نوع کمک و حمایت احتیاج دارند، زنان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. اگر زنی با کمک مردی در موقعیتی قرار گیرد که بتواند از آن برای پیشبرد اهداف و بهبود موقعیت جامعه و زنان کاری انجام دهد، چرا باید ایراد گرفت و یا ارزش آن کار را کم کرد. مگر مردان جامعه ما از دوستان، افراد خانواده و آشنایان شان کم کمک می گیرند و هیچ ایرادی هم بر آنان نیست و از اهمیت کارشان نیز کاسته نمی شود. چرا باید این مساله در مورد زنان ضعف محسوب گردد. به نظر من چه مردان و چه زنان از هر پشتیبانی برای پیشرفت جامعه نباید دریغ کنند. اگر کمی منطقی برخورد کنیم به خصوص در جامعه ما که همیشه روابط، جایگاه خاص خود را داشته خیلی طبیعی است که برای شروع و پیشبرد کار از حمایت دوستان و اطرافیان بهره مند شویم. حال چه زن و چه مرد.
دو سال پیش و امسال در سمیناری که زنان پژوهشگر تاریخ در شیراز و زنجان تشکیل دادند، شرکت داشتم و شخصا شاهد بودم که جوانان و دانشجویان چه زن و چه مرد با چه شوری حضور یافته، مقاله ایراد کردند و به بحث نشستند که از نظر یک استاد جوان دیده و باتجربه بسیار جلب توجه می کرد. منش این جوانان و علاقه به علم و ترقی زن و آگاهی های علمی و اجتماعی شان چشم گیر بود.
همان طور که گفته شده است پشت سر هر مرد موفقی زنی قرار دارد، مطمئنا پشت سر هر زن موفقی هم سایه ای از وجود یک مرد دیده می شود. (بماند که سایه حمایتی زنان همیشه پربارتر و سایه حمایتی مردان پررنگ تر است). شاید در آغاز کار، برخی خانم ها زیر سایه مردان اطرافشان بودند که البته هیچ ایرادی هم بر آن نیست ولی در نهایت، اجرای امور و فعالیت پی گیر و مدیریت، مسوولیت شخصی آنان بوده. جای تاسف است که به جای قدردانی از چنین ابتکار و همت والایی به دنبال دلیلی می گردیم که ارزش آن را پایین بیاوریم. البته پر واضح است که انتقاد وقتی به وجود می آید که کسی کاری کرده باشد. هر چه کار عظیم تر و پربارتر باشد متاسفانه انتقادات بیشتری می شود.

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 30 فروردینماه 1384
لينك مطلب





?Ladies First, or not anymore

کریم ارغنده پور
موضوع «برابری جنسیتی» یک بحث جدی است، اگر چه فراگیری آن در یک سده اخیر چشمگیرتر بوده، ولی در همین عصر مدرنیته نیز مخالفان جدی دارد. اگر بخواهیم طیف بندی کنیم بنیادگرایان منفی ترین سر طیف را تشکیل می دهند، مهم نیست که آنان چه آئین و مرامی دارند در همه جای دنیا تقریبا می توان بنیادگرایان «مرد برتربین» را سراغ کرد و یافت. در مغرب زمین و خصوصا در اروپا که یک دوره بحث های سنگین در این زمنیه را گذرانده اند، زنان اگر چه به نظر می رسد حالا دیگر از موانع اصلی بنیادگرایان برای تحصیل آزادی های نسبی و تفوق بر برابری جویی های جنسیتی گذر کرده اند ولی نگاهی گذرا به پیشینه آنها نشان می دهد که سد بنیادگراها در آنجا تا چه حد مقاوم و متصلب بوده است.

ادامه مطلب "?Ladies First, or not anymore"

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 29 فروردینماه 1384
لينك مطلب





مردان مقصر نيستند

سید محمد عاملی
در ميان دوستانم به عنوان يك فمينيست شناخته مي‌شوم؛ البته نمي‌دانم اطلاق چنين عنواني به چون مني، تا چه اندازه دقيق و درست است؛ اما به هرحال، موافق اكثر ديدگاه‌هاي زنان فعال در زمينه حقوق زنان در عرصه اجتماعي و سياسي هستم. و البته چنين اشتهاري در ميان همجنسان، چندان خالي از زحمت نيست! چراكه اين چندان به مذاق اكثر مردان خوش نمي‌آيد.
اما آنچه كه در اين نوشته وبلاگي (و به شيوه وبلاگي) مي‌خواهم مطرح كنم، احتمالاً براي «زنان» چندان خوشايند نخواهد بود.
***
عموماً فعالان زن از اين بابت گله دارند كه مردان، و به طور مشخص مردان سياست‌پيشه، مطالبات زنان را دستمايه نيل به اهداف خود ــ كه بعضاً غايتاً مردانه و مردسالارانه است ــ قرار مي‌دهند؛ و به كلام متداول، به مسائل، مطالبات و معضلات جامعه زنان در ايران، نگاهي ابزاري دارند.
به نظر بنده نه تنها فعالان زن در اين زمينه بي‌تقصير نيستند؛ كه سهم عمده‌اي از اين قصور و حتي تقصير بر آنان است.
به عنوان نمونه به بحث بسيار تكراري و دست‌مالي شده شرط «رجل سياسي» بودن براي احراز مقام رياست جمهور اشاره مي‌كنم. سال‌هاست كه در موسم انتخابات، شعله اين بحث ملال‌آور روشن مي‌شود، سوسويي مي‌زند و هربار زودتر از نوبت پيشين خاموش مي‌شود. در اين رهگذر عده‌اي موافق و مخالف امكان كانديداتوري زنان به ابراز «نظر» مي‌پردازند و در نهايت موضوع در همان نقطه آغازين خاتمه مي‌يابد و دريغ از اندكي پيشرفت! چه بسا احزاب يا نامزدهايي هم در موافقت با اين «حق» به ابراز نظر مي‌پردازن ولي پس از سپري شدن موسم شعار و «ابراز نظر» به كلي اين موضوع را پايان يافته تلقي مي‌كنند و از همين‌جاست كه گلايه هميشگي زنان (ابزاري نگاه كردن احزاب و گروه‌ها به مسائل زنان) تازه آغاز مي‌شود.
همانطور كه گفتم به نظر بنده در اين زمينه زنان بيش از مردان تقصيركارند. از خودمان بپرسيم كه چرا زنان چهار سال فرصت براي پيگيري اين بحث را از دست مي‌دهند و تنها به يكي دو هفته شعار دادن‌ها و وعده شنيدن‌ها در موسم انتخابات دلخوش‌مي‌كنند.
آيا نمي‌توان چهارسال براي به رسميت شناختن اين حق تلاش‌كرد و اين مطالبه را پيگيري نمود؟ چرا مجامع پيگير حقوق زنان اين مسأله را به عنوان يكي از خواست‌هاي اصلي خود مداوماً پيگيري نمي‌كنند؟ حتي آيا نمي‌توان يك نهاد غير دولتي را صرفاً براي پيگيري اين موضوع تشكيل داد؟
وقتي در ميان زنان انگيزه‌اي حداقلي براي پيگيري حقوقشان وجود ندارد، نمي‌توان به مردان خرده گرفت كه چرا حقوق زنان را «اعطا» نمي‌كنند.
سخت است برايم كه بگويم گاهي اينگونه فكر مي‌كنم كه شايد هنوز زنان ما واقعاً استحقاق چنين امكاني را ندارند، كه اگر داشتند براي آن بيشتر تلاش مي‌كردند.

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 27 فروردینماه 1384
لينك مطلب





اولویت های انتخاب

یکی از خوانندگان انتخاب زنان در کامنتی اولویتهای انتخاباتی خود را بیان کرده بود و کامنت گذار دیگری پیشنهاد کرده بود از آن به عنوان یکی از مطالب اصلی استفاده کنیم که تقدیم می شود:
فاطمه فرزین
فرصتی است مغتنم که همینجا بعنوان یک زن بگویم :
به دکتر معین رای میدهم چون :
1- در جایی گفته است منافع ملی را بر مصلحت نظام مقدم میشمارد.
2- در جایی گفته است حقوق قومیتها را بیش از دیگران گرامی میدارد .
3- بر عدالت در چهره های مختلف پای فشرده است
4- برای حقوق بشر و نگاه خارجیان به ما حسابی ویژه گذاشته و با دشمن خواندن آن براحتی از کنارش نگذشته است .
5- در عمل ثابت کرده است به زنان به عنوان ابزار . نمی نگرد .
6- صادقانه و صریح از خاتمی برای فرصتهایی که از دست داده انتقاد کرده است .
7- مورد وثوق نخبگان و دانشگاهیان و فرهیختگان است نه عامل اجرای منویات صاحبان زر و زور و تزویر .
................... پس من به دکتر معین رای میدهم

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 27 فروردینماه 1384
لينك مطلب





زنان همچنان خارج از گود

ش. خویی
این روزها ما زنان حسابی خوش به حالمان شده است که بالاخره بعد از 26 سال از نقش پیاده نظام و سیاهی لشکر بودن گام به گام فاصله گرفته و تازه به مرحله ای رسیده ایم که ما را به سمتهای بالاتر و حساس تری چون رییس ستاد و سخنگویی آقایان کاندیدا منصوب می کنند و در این زمینه آقایان برای عقب نماندن از قافله و برای خالی نبودن عریضه و دور ماندن از اتهام ضد زن بودن گوی سبقت را از یکدیگر ربوده و برای جذب آرای قابل توجه زنان این مرز و بوم هر روز دست به ابتکارات جدیدی می زنند. حتی کسانی که از نظر قلبی و عملی کوچکترین باور و اعتقادی به توانمندی زنان ندارند و این موضوع را بارها ثابت کرده اند!
البته این را هم باید به حساب دستاوردها و نتایج دوران اصلاحات گذاشت و به شعارها و حرفهایی که این روزها از سوی برخی زده می شود –بدون آنکه پایبندی خاصی در عمل به آن شعارها باشد- افزود. در این میان زنان هم به بیان و تبیین و تشریح دیدگاهها و مواضع آقایان پرداخته و به برنامه ریزی برای پیروزی آنان مبادرت می ورزند.
وقتی نیم نگاهی به تحولات منطقه و به ویژه کشورهای همسایه می اندازم با خود می اندیشم که از یک طرف –آیا این ارتقای وضعیت زنان در ایران جای خوشحالی و به خود بالیدن دارد و یا در مقایسه با آن تحولات –و نه حتی تحولات جهانی- به نوعی عقب گرد و پس روی و یا در جا زدن محسوب می شود؟! در حالی که هنوز در جامعه ما زنان با تفاسیر شخصی و من در آوردی آقایان از مشارکت سیاسی –در حد اعلای خود- محروم شده و حتی اجازه ورود به ملک طلق و حریم اختصاصی مردان را ندارند، چه برسد به آنکه به خود اجازه رقابت و هماورد طلبی هم بدهند.
از طرف دیگر با خود می اندیشم که اگر زنان ما قدر آرای تعیین کننده و سرنوشت ساز خود را می دانستند و متحد و یکپارچه و فارغ از منافع حزبی و جناحی به منافع و مصالح زنان می اندیشیدند، در یک شرایط برابر و عادلانه رقابتی با مردان چه مانور قدرتی را می توانستند به نمایش بگذارند. حال که چنین نیست و هنوز به آن حد از اتحاد، همدلی و وفاق دست نیافته ایم چه باید کرد؟ وقتی برخی قومیتها به سه میلیون رای خود می نازند چرا ما به قدرت جادویی میلیونها رای زنان واجد شرایط ایمان نیاوریم و آن را ارزان بفروشیم؟ در میان همین کاندیداها هم هستند کسانی که حداقل خود را متعهد به برآوردن کف مطالبات زنان –در شعار و عمل- می دانند. برای تحقق سقف مطالبات زنان به قول شاعر:
گفتا ز که نالیم که از ماست که برماست

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 24 فروردینماه 1384
لينك مطلب





چرا گفت و گو نمی کنیم؟!

ندا رضوی
این نوشتار چنان که از عنوان آن پیدا است به موضوعی عام و ضمناً سهل و ممتنع به نام «گفت و گو» مربوط می شود. همه می دانیم که گفت و گو کارکردی گسترده در جامعه از کوچکترین واحد اجتماعی (خانواده) تا گروه های بزرگ تر و پیچیده تر در سطوح گوناگون دارد.
آنچه من از این کلمه در این یادداشت مراد می کنم گفت وگوی ناب است نه چیزهایی از قبیل مناظره ومذاکره که تعاریف و اهداف و روش های خاص خود را می طلبد. هدف گفت و گوی ناب، اصیل و سالم «مفاهمه» است یا کند وکاو در جستجوی حقیقتی. حال آن که مذاکره بیشتر معطوف به منفعت است و مناظره به نوعی معطوف به پیروزی صرف، هرچند نفس «مفاهمه» که جوهر گفت و گو است در انواع دیگر (مذاکره و مناظره) نیز جاری است.

ادامه مطلب "چرا گفت و گو نمی کنیم؟!"

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 21 فروردینماه 1384
لينك مطلب
نظرات شما (1)




چی به یاد کی

کریم ارغنده پور
در بسیاری از مصاحبه های خواندنی، خبرنگار کلماتی را می گوید تا ببیند اولین جرقه ای که این کلمه در ذهن مخاطبش می زند چیست، از آنجا که هیچکس تابحال بنده را قابل برای چنین سوالی ندانسته، برای آنکه ناکام نمانده باشم مصاحبه زیر را با خودم ترتیب داده ام (توضیح: برای آنکه کسی را تا حد ممکن نرنجانده باشم مصاحبه طبق معمول با کمی سانسور عرضه شده است).

-الهه کولایی: 1-جهانی سازی 2-....... (خانم کولایی سخن بگو!)
-سعید حجاریان: گوگوش! (کیوکیو بنگ بنگ)
-عشرت شایق: 1-... 2- اعدام حداقل چند زن خیابانی
-فخرالسادات محتشمی پور: 1- ماه داماد 2- مدیریت خانم ها با پسوند «دیگه»
-..........: هیلاری کلینتون (با اندکی اغماض و تسامح و تساهل)
-هیلاری کلینتون: 1- فهم و شعور و صبر 2-در سایز ریاست جمهوری
-شیرین عبادی: دفاع از حقوق بشریت، سیاهان، سفیدها، زردها، قرمزها، کودکان، سالمندان، زنان و مردان، زندانیان سیاسی و غیر سیاسی، خبرنگاران مرده (با اجسام سخت و نرم) و زنده (از نوع اخراجی)
-زهرا اشراقی: 1- روزنامه نگاری قندی 2-گذاشتن حق خاتمی کف دستش از طریق مصاحبه های آتشین قبل از انتخابات
-کاندی رایس: دندانهای تیز
-کریستین امانپور: خاتمی سابق (آن وقتها که به مردم امریکا پیام می داد.)
-مسیح علی نژاد: از روبرنده مجلس هفتم
-مجلس هفتم: رادیکالیسم سنت گرای مردسالار زبر!
-فاطمه آلیا: ضرورت تعدد زوجات
-فاطمه حقیقت جو: ضدحال بزرگان
-فاطمه راکعی: 1-مرام و معرفت 2-مامان حقیقت جو در مجلس ششم
-الهه مجردی: 1- مادرشوهر 2- قدم زدن در بین جلسات و بی خودی حرص و جوش خوردن 3- زندانیان سیاسی
-فائزه هاشمی: پریروز: دوچرخه سواری دیروز: سرگیجه امروز: خیابان کنزینگتون لندن
-فریبا داوودی مهاجر: اکشن!
-هدی صابر: مردی با اسم زنانه
-مادلین البرایت: قدرش را ندانستیم حالا گرفتار گرگ بیابان شدیم
-بی نظیر بوتو: زن بدحجاب
-پرنسس دایانا: عامل ریز دیده شدن شاه آینده بریتانیا
-پرنس چارلز: دامن چهارخانه اسکاتلندی از جنس کشمیر
-شهلا شرکت: زنان
-رجبعلی مزروعی: مدافع حقوق زنان به شیوه برخی روستاهای اصفهان
-نسرین وزیری: ایسنا
-رویا کریمی مجد: خفاش شب
-زهره آقاجری: اگر یک قاشق ماست در آب بریزی دوغ درست نمی شود!
-نادره: مادربزرگ همه
-فروغ فرخزاد: پرنده مردنی
-هدیه تهرانی: عطر قلابی فرانسوی
-تهمینه میلانی: 1-نیمه پنهان 2-نیمه دیگر پنهان 3-سیگارهای باریک
-منیژه حکمت: تحصن
-ترانه علیدوستی: 1-رای اولی ها (ستاد سیمرغ) 2- چهارشنبه سوری
-مریل استریپ: اند بازیگری خارجی
-مارج سیمسون: جورکش خانواده
-ویتنی هیوستون: خواننده محبوب احمد بورقانی
-مادرم: 1- مکه 2-ابر بهاری
-مادرزن گرامی: دبی
-کریم ارغنده پور: نویسنده وبلاگ زنان!

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 20 فروردینماه 1384
لينك مطلب





تو رو خدا یکی از من استفاده ابزاری کنه!

شهرزاد امین شیرازی
می شنویم: حضور زنان در فلان میدان یک ویترین شیکه در فعالیت های سیاسی! می شنویم: بازی دادن زنها در فلان جریان استفاده ابزاری است در عرصه اجتماعی! بهمون گفته می شه: اگر خانمی بیاد و در مورد جاروبرقی فلان مارک و مدل و یا ماده غذایی ایکس صحبت کنه در حد یک عروسک در دست اقتصاد تنزل می کنه. می خونیم که: بدانید و آگاه باشید که نمایش کلوز آپ از صورت بازیگران زن استفاده ابزاری است از جنس لطیف در عرصه هنر و بسیاری از این دیده ها و شنیده ها. اما نمی دونم چرا تا حرف به عرصه های علمی می رسه این استفاده های ابزاری همه ش می شه شایعه و هیچ اثری نمی شه ازش پیدا کرد. تو رو خدا یکی بیاد به جای حذف نام زنان از لیست پژوهشگران و کارشناسان اعزامی به مجامع و گردهم آیی های بین المللی و یا داوطلبان شرکت در دوره های آموزشی خارج از کشور، با دادن بورس، کمک مالی و حمایت معنوی باعث بشه تا موقعیت حضور زنان ایرانی در عرصه های علمی بین المللی فراهم بشه. چه باک اگر در این راه مورد استفاده ابزاری هم قرار بگیریم. این جوری حداقل استفاده ش به ما می رسه. بذار بقیه هم سو استفاده ش رو ببرن.

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 17 فروردینماه 1384
لينك مطلب





«خواستگاری» تنها حق مردان نیست

کریم ارغنده پور
مظلومیت زنان گسترده است و تنها به این دیار اختصاص ندارد، حتی در کشورهای پیشرفته هم می توان جلوه هایی از آن را دید و تاسف خورد، و تنها به زمان معاصر محدود نمی شود بلکه قدمتی به بلندای تاریخ دارد. در اینجا اما، موضوع طبیعی است که به دلیل لمس و احساس نزدیکتر آن، دردناکتر باشد. این حس وقتی تقویت می شود که زنان، خودشان وضع موجود را پذیرفته باشند، حالا چه با توجیهات جبری و چه نفوذ رسوبات فرهنگی و تاریخی و امثال آنها.
یکی از جلوه های این مظلومیت در کشور ما برای زنان و خصوصا دختران جوان در مساله «امید به آینده» نمایانده می شود. طبیعی است «ازدواج» یکی از مهمترین دغدغه های هر جوانی باشد ولی محدودیت های بیشتر ازدواج برای دختران نسبت به پسران در بسیاری موارد «امید به آینده» را در آنها به شدت مبهم می سازد. برای یک پسر جوان، اگر چه محدودیتهای ناشی از بازار اشتغال وجود دارد و دغدغه آفرین است ولی در برابر، این امیدواری برایشان وجود دارد که همسر آینده خود را با سلیقه خود می توانند انتخاب کنند ولی دختران باید منتظر خواستگار باقی بمانند. طبیعی است که دامنه انتخاب آنها به این ترتیب به شدت محدود و نسبت به پسران غیر قابل مقایسه می شود. این در حالی است که آنان سایر محدودیت های پسران را نیز مثل محدودیت های اشتغال و امثال آن را به طور مضاعفی دارند.
تاریخ جهان، «مردسالار» بوده است. حتی در پهنه هایی که زنان در تاریخ به قلمروهای گسترده ای حکمرانی کرده اند (مثل چین و مصر و بخشهایی از مغرب) آنان سعی می کرده اند «مرد» باشند! مدرنیته در ذات خود با بسیاری از خصوصیات تاریخ و از جمله با «مردسالار» بودن آن به مقابله برخاست که فمینیسم از زاییده های آن است. فلسفه مدرنیته بر پایه برابری انسان ها متکی است و در آن نه جنسیت و نه نژاد و رنگ، عامل برتری انسان ها نسبت به یکدیگر تلقی نمی شود. اگر چه در پست مدرنیته، پاره ای جلوه های ناهنجار در این خصوص نیز مشاهده شده ولی آهنگ این مقابله تاریخی همچنان وجود دارد و توقف آن امکان پذیر نیست. در کشور ما نیز اگرچه زنان تا رسیدن به شرایط عادلانه فاصله زیادی دارند ولی به نظر می رسد در سالهای گذشته زمینه های بهتری برای درک بهتر آنان و رفع تبعیض های تاریخی فراهم آمده است. زمینه های رفع تبعیض، هم باید در عرصه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی باشد و هم در سترون سازی های فرهنگی، به طور مثال جامعه باید بپذیرد که «خواستگاری» تنها حق مردان نیست، زنان نیز متقابلا باید بتوانند و برای جامعه نیز پذیرفته شده باشد که آنان هم اگر شرایط مناسبی را در مردی یافتند پیشنهاد ازدواجشان را مطرح کنند.
تبعیض علیه زنان البته گسترده تر از این حرفهاست...

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 16 فروردینماه 1384
لينك مطلب





روزنامه نگاری، «زنانه» یا «مردانه»؟

یادداشتی از کریم ارغنده پور
بسیاری از روزنامه نگاران موفق ما الان زن هستند اما تا همین 10 سال پیش حضور زنان در این عرصه بسیار محدود بود. علت محدودیت امکان فعالیت به صورت خبرنگار برای زنان، البته به خود آنان بازنمی گشت، روزنامه ها اگثرا دولتی و شمار آن ها ناچیز بود. روزنامه های دولتی نیز مثل سایر بخشهای دولت، «مردانه» اداره می شدند و نوعی فرهنگ «مرد برتربینی» در آنها نیز دیده می شد و سایه خود را به سایر بخشها تحمیل می کرد. شاید به همین دلیل هم بود که وقتی روزنامه سلام تاسیس شد، اگرچه به عنوان روزنامه ای مستقل محدودیتهای روزنامه های دولتی را نداشت، ولی عملا هیچ زنی در آن به عنوان دبیر سرویس برگزیده نشد. در تحریریه نیز، تعداد زنان همکار بسیار ناچیز بود و برای همان عده محدود بخش مجزایی از مردان در گوشه ای از تحریریه در نظر گرفته شده بود که آن بخش با دیوار چوبی از بخش مردان جدا می شد.

ادامه مطلب "روزنامه نگاری، «زنانه» یا «مردانه»؟"

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 12 فروردینماه 1384
لينك مطلب





افتخار طرفداری از حقوق زنان

یادداشتی از کریم ارغنده پور

در کشور ما پس از انقلاب اسلامی به موازات تلاش برخی برای وارد شدن نوعی فرهنگ عربی و ممزوج کردن آن در فرهنگ ایرانی، «زن زدایی» نیز از عرصه های اجتماعی مشاهده شد. همانطور که برخی سعی می کردند در محاورات روزمره خود، کلمات عربی را جانشین عبارات فارسی کنند گویی بسان جامعه عرب، اهتمام اعلام نشده ای نیز وجود داشت که زنان را در عمل به پستوها هدایت و آنان را در اندرونی حفظ کند. در نتیجه بیرون آمدن زنان از محیط خانه گویی نوعی هنجارشکنی به شمار می آمد و کار زنان عمدتا منحصر به محیط بسته آموزش و پرورش و تا حدی بهداشت و درمان می گشت. تنها جایی که مشارکت زنان قابل مشاهده بود یکی در راهپیمایی ها و نماز جمعه ها بود و دیگری حضور در برخی مراحل امدادرسانی و کمکهای پشت جبهه ای.

ادامه مطلب "افتخار طرفداری از حقوق زنان"

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 28 اسفندماه 1383
لينك مطلب